انگیزش در آموزش و پرورش (قسمت چهارم)


انگیزش در آموزش و پرورش (قسمت چهارم)

درس چهارم

چطور می توان انگیزه معلم را افزایش داد

یک نظام مترقی همانظور که به دانش آموز می پردازد باید به معلم و مربی و کادر مدرسه هم توجّه خاصی مبذول کند.
در حقیقت این نظام معتقد است که معلم هم باید تغییر کند. نباید معلم را فراموش کند.
در وهله نخست مخصوصا برای دانش آموزان دختر نقش معلم بسیار محوری ست. 

البته جنس مذکر به برنامه خیلی حساس هستند و برای آنها روش کار تعیین کننده است.

از سال ۶۷ که ما زیر نظر دکتر منصور به بررسی بازخورد تحصیلی این نوجوانان پرداختیم متوجه تفاوت های جنسیتی شدیم. شخص معلم از نظر تیزهوش دختر اثر گذارترین عامل است. در حقیقت یک جنبه از انگیزش ربط دارد به جنسیت. عملا می گوییم دختر تیزهوش ، پسر تیزهوش.

 وزن جنسیت واقعا می چربد ولو اینکه تیزهوشی در سطح نبوغ باشد .
هوش نمی تواند ویژ گی های جنسیتی را تحت تاثیر قرار دهد. خلاقیت  ذاتا ربط دارد به جنسیت مذکر. 

دختران خلّاق و ناب خلّاق در بسیار ی از موارد این تجربه را احساس می کنند که بالاخره من دخترم یا خلّاق؟ گاهی آنقدر شدید می شود که باید در مورد نوع سوم صحبت کنیم .
رفتار ها در این دختران خلّاق جذابیت دخترانه و زنانه را ندارد و زمخت است. خلاقیت حتی جذابیت جنسیتی را ممکن است تحت تاثیر قرار دهد. این دختر می پرسد : آیا آیا مقتضیات خلاقیت را عمومیت دهم یا بر اساس مقتضیات جنسیتی خودم رفتار کنم ؟
هوش برجسته هویت جنسیتی را آزار می دهد که منجر می شود به تعارض های عاطفی و نگرشی در ارتباط با جنسیت مونث.

اما تیزهوشان تحصیلی جذابیت خود را دارند آنها فقط در ارتباط با رتبه نخست مشکل دارند و آزار می بینند. 

رتبه نخست متعلق به جنس مذکر است و زنها بیشتر ترجیح می دهند در سایه باشند. به اصطلاح روانشناسان رتبه دو باشند. 

آنها می پرسند : آیا من بر رتبه یک پافشاری  کنم که به قیمت این تمام شود که از لحاظ جنسیتی جذابیت معمول را نداشته باشم؟ 

هیچ پسری از شاگرد اول دختر خوشش نمی آید این تیزهوش تحصیلی می پرسد: آیا اگر پای یک پسری آمد وسط کوتاه بیایم و از رتبه یک بگذرم؟ البته اگر در مقابل او یک دختر باشد بیرحمانه جلو می رود.

اگر در هماوردی جنسیت مذکر وسط آمد دچار تعارض می شود که نکند جذابیت مونث بودنم را از دست بدهم آنجا کوتاه می آید.

 اینها جنبه پرورشی ست. اگر به خودشان واگذار کنیم باشتاب جلو می روند. مشاور قوی نیاز است که به او بگوید تو اول دختری بعد تیزهوش تحصیلی.
من gifted هستم یا دختر جذاب هستم ؟ به اقتضای جنسیت باید جذاب باشم اما جامعه خوشش نمی آید که رتبه یک را دختر داشته باشد. 

حتی در نظام های فرد گرا مناصب حساس و کلیدی را پنجاه ، پنجاه تقسیم نمی کنند. مثلا نخست وزیر و رییس جمهور را از خانم ها انتخاب نمی کنند چون اقبال عمومی با مشکل روبرو می شود. لذا حتی در یک نظام تفرّدی که مبتنی بر دستاوردهای پژوهشی و علمی ست، پافشاری بر رتبه یک و خلاقیت برای دختر خانم ها مشکلات انگیزشی و عاطفی ایجاد می کند.

شاگرد اول بودن توسط یک دختر خانم خواستگارها را افزایش نمی دهد. دختران ناب خلّاق، جذابیت جنسیتی زنانه ندارند. 

در واقع شاید بتوان گفت خلاقیت ناب یک جنس سوم است. دختران خلّاق بیش از سایر دختران شبیه پسران می باشند و پسران خلّاق بیش از سایر پسران شبیه دختران هستند.
معمولا کسانی با دختران خلّاق ازدواج می کنند که از نقش زنانگی آنها گذشته باشند. واقعیت این است که از لحاظ آماری وقتی دو تیزهوش باهم ازدواج می کنند فرزند آنها باهوش تر نمی شود بلکه احتمال تیزهوش شدن فرزند دو فرد با هوش بیشتر است. 

فرزند دو تیزهوش حتی احتمال gifted شدن کمی دارد چه برسد به نابغه شدن. به دلیل اثر رگرسیون، بازگشت به مرکز وجود دارد، تا منحنی نرمال حفظ شود. خلّاق ها شاید زندگی علمی دارند ولی زندگی نرمال نیست. پافشاری در رتبه یک و خلّاقیت هزینه های جنسیتی دارد. مگر اینکه اینها در زندگی زناشویی ضعیف ظاهر شوند و هر  دو طرف بپذیرند .
یکی از حوزه های پرورش همین است چطور در وهله اول نقش جنسیتی این دختر و پسر را پرورش دهیم ؟
این تیزهوشان :
۱- پدر و مادری را وقت تلف کردن می دانند
۲-می گویند : وقت من با ارزش تر از این است که بچه ای را تر و خشک کنم
۳-برای کارهای درجه یک و نو باید وقت بگذارم
کم نداریم کسانی که از نقش های متعارف خودشان دور می شوند ولی احساس تنهایی را می خواهند چه کنند ؟

آیا از اینها احساس نارضایتی گزارش شده است ؟

نمی توان گفت که این فرد خلاق به دختر عمویش که ازدواج کرده غبطه نمی خورد و مسلما خواهد گفت: چرا در سالهایی که باید به من تلنگر می زدید، نزدید؟ این فرد باید از خیلی از خواسته های طبیعی و انسانی خودش بگذرد آنهم در یک خانواده هسته ای. اگر خانواده گسترده بود باز می گفتیم نقش پدرو مادری ارضاء می شود. ولی وقتی خانواده به یک فرد منحصر می شود و من مشاور هم در سمپاد عاشق رشد علمی هستم، به پدر و مادرش می گویم اگر بچه ات تصمیم گرفت ازدواج نکند تو هم همکاری کن.

خیلی از پدر و مادرها ممکن است بگویند: ای کاش ما هیچوقت با سمپاد آشنا نمی شدیم. ای کاش در مدارس غیر سمپاد بودیم و الان فرزندمان دکترا هم می گرفت صاحب نوه هم بودیم. 

۱/۳۲بچه های تیزهوش در مراکز سمپاد مشغولند مابقی در سایر مدارس هستند و هزینه ای که فرد پرداخت می کند فقط برای آن فرد نیست. این تیزهوشان ذاتا این سبک زندگی را نمی خواستند در اینجا رد پای تربیتی دیده می شو . رد پای سمپاد وجود دارد. خانواده هزینه می کند.

آ یا خانواده واقعا در اعماق وجود این اکتشاف را می خواستند. به قیمتی که نوه نداشته باشند. پدر و مادر هم قربانی می شوند. در یک نظام اجتماعی که می گوید همه زندگی من شغل است قضیه حل شده است. در انجا با یک نرخ ظلاق ۶۰ درصد از هر دو ازدواج یکی متارکه را پذیرفته اند. اما در کشوری که شرقی، مذهبی، عاطفی ست چه کنیم ؟

 نه پیشرفت علمی فراصنعتی در کار است نه پایبندی به اصولی که در فرهنگ یازده هزار ساله است. به عبارتی تحیّر در نقش هاست. زندگی در خاور میانه، در واقع نگاه به غرب به همراه ریشه های تاریخی سنگین است.

در اینجا نقش معلم چیست ؟ معلم باید یادآور شود که شماها اول دخترید بعد تیزهوش و فرزانگانی. 

یک دوره ای فضای فمینیستی تشویق می شد و به عنوان یک ارزش تلقی می شد و اعتقاد بر این بود که فقط خلاقیّت او به اکتشاف برسد کافیست. فقط رتبه زیر صد را افزایش بدهیم کافی ست. اما این اکتشاف و رتبه ها به چه قیمتی تمام شد؟ تیزهوش را در نقش های اجتماعی اش تقویت کرد ؟ این تفکر عده ی زیادی را قربانی کرد. خیلی از آن افراد الان در دهه چهارم زندگی هستند.

دختر خانم با صراحت لهجه می گوید: اگر رتبه تک رقمی می خواهی باید پدربزرگ و مادر بزرگ نیایند چون وقت من تلف می شود. و وقتی این را می گوید به چشمان مادر نگاه می کند. وای به حال مادر passive، وقتی گفت عزیزم درست می گویی، بداند که هتل چهار ستاره اش در کهریزک رزرو شده.

پافشاری بر نقش های علمی تخصصی در یک مدرسه خاص آنهم در کشوری که هم خوشبختانه مرکز استعداد است هم خوشبختانه مرکز عطوفت است هزینه های زیادی دارد.

پافشاری برنقش تیزهوشان در مدارس تفکیک هزینه هایی دارد. اینها انسان هستند نیازهایی دارند. نظام انفعالی این است که بر طبق تمایل دختر خانم خانواده را سرخط بکنیم بر طبق نیازهای دختر خانم. مدرسه هم در همان زمینه استعداد فعالیت می کند. این نظام passive است. پدر و مادر بهترین دوره ها را می گذرانند تا نیازهای دانش آموز را بدانند و با آن کنار بیایند. بنده دراین ۳۳ سال بارها و بارها این جمله راشنیده ام که نفرین به روزی که در سمپاد قبول شدم.

 تفاوت هوش با عقل چیست ؟
هوش حتی اگر به نبوغ برسد فتونی از خورشید است. نظام تربیتی خیلی قوی می تواند هوش را به عقل و خرد تبدیل کند. هوش مادر‌زادی ست. از ژن آمده است. البته هدف این است که هوش تبدیل به عقل شود. عقل سنجیدگی در رفتار، تصمیمات، پیامد سنجی، زندگی پخته، ارزشیابی به اصول و پایبندی به آنهاست.
حتی در نظام تفردی ،جامعه جهانی از افتادگی بیشتر خوشش می آید اولین ملاک سنجش حلم و بردباری ست. خود دانش آموزان هم در انتخاب دبیر و مشاور بردباری طرف را می سنجند و می خواهند بدانند چقدر می توانند به او اعتماد کنند. جامعه از بردباری خوشش می آید. یکی از معانی حلم ، عقل و خردمندی ست. آدمهای بردبار چیزهایی دریافت می کنند که فرد غیر بردبار از آن محروم است .
بردباری دریافت می دهد. عفو و گذشت دریافت می دهد. گذشت بالاتر از حلم و بردباری ست. وقتی گذشت هست، بردباری هم هست. این دانش آموزان تیزهوش «من» های خیلی قوی دارند . self-concept ربط به هوش دارد.  ما آنها را تشویق کردیم  هرجا دانش آموز گفت : من، به او پاداش داده ایم. ممکن است تعیّنات ظاهری داشته باشند ولی از لحاظ تعالی انسانی یک قدم جلو نمی روند.

کجا یک ذره فداکاری می کنند؟ کجا جلوی خودشان را می گیرند و حلم دارند؟ همان کودک دو ساله باهمان سرسختی و لجاجت هستند. شیطنت و نَکرأ مقابل عقل قرار می گیرد ، دهاء ، دغل بازی، نیرنگ، زرنگی، حقّه اینها همه مقابل عقل هستند.

در حال حاضر و در مدارس توسعه یافته سمپاد، «هوش» بالا نیست، «من» قوی ست. لذا در این مدارس از یک طرف هویّت تاریخی سمپاد به رخ کشیده می شود و از طرفی چون در این مدارس به اندازه قبل gifted پیدا نمی شود این دانش آموزان نقش بازی می کنند که talented هستند. قبلا که فقط دو مرکز در تهران داشتیم (دبیرستان علامه حلی و دبیرستان فرزانگان )بالاترین تراکم gifted را دراین دو مرکز داشتیم که در دنیا کم نظیر بود. 

به همین دلیل ما نیاز به پرورش داریم ما معلم ها مرجعیت داریم. معلم ها و اظهار نظر معلم ها در آینده این دانش آموزان اثر می گذارد.

معلمان و فرهنگیان، طلایه داران نظام ارزشی جامعه هستند. دست اندرکار مستقیم فرهنگ یک کشور هستند.
از زمانی که معلم گفت :من فقط مسئول شیمی و فیزیک هستم، رجال نداریم.  ما در حوزه های اجتماعی دچار قحط الرجال شده ایم. امثال دهخدا، فروزانفر و دکتر حسابی را نداریم. در عوض مدال طلا، جشنواره خوارزمی و شاگرد اول داریم. 

در این زمینه سمپاد باید قطعا پاسخگو باشد در ناسا تا بخواهیم کارشناس داریم. حتی می توان گفت ناسا با این همه کارشناس ایرانی، در واقع یک سازمان ایرانی ست.

البته این وضعیت که رجال نداریم خاص ایران نیست. در جهان هم سالهای ۱۹۷۰-۱۹۶۱ ، بعد از جنگ جهانی دوم، در رجال عجیب و غریب بود و در واقع دهه شگفت انگیز و کم نظیر بود. اما دردهه نود کم شد . چرا ؟ 

ارزشها باعث می شود که رجال داشته باشیم. و حال آنکه پایبندی به ارزشها رقیق و ضعیف شد. اخلاق نسبی شد. برای جامعه بشری شک و تردید در اصالت ارزش ها ایجاد شد و گفته شد که ارزش ها اصالت ندارند، بقا ندارند، پایبندی به سنت، به قهقرا رفتن معنی شد. 

نو بودن ارزش شد  و گفته شد نو زیباست و سنت زشت است پایبندی به سنت به معنی عقب افتادگی تفسیر شد. نو بودن اصالت شد و حال آنکه نو بودن اصالتی ندارد. نو بودن لزوما ماندگاری نمی آورد چه بسا برخی مانند کف روی آب است.

 این علم است که نور است . ولی آنچه ما داریم چها ر تا اصطلاح است نه علم.

اخلاقی ترین سالها در قرن گذشته سالهای ۱۹۶۰-۱۹۵۰ بود که ثمره ان دهه شگفت انگیز شد. آموزه ها، فیلم ها، برنامه های رادیویی همه بستر هستند. content آنها چه بود؟ فیلم ها که انگار از وزارت ارشاد اسلامی جواز گرفته اند همه سرشار بودند از مفاهیمی چون: پایبندی به اصول و اخلاق و خانواده. اما در حال حاضر اصول و ارزشها باید بازنگری شود. حجم بالای اطلاعات، سردرگمی در اطلاعات، گسترش فضای مجازی، پدرو مادران جدید، سبب کمرنگ شدن ارزشها شدند.

نظام رفاقت و دوستی تشویق شد و حال آنکه اصالت ندارد. تبلیغ شد که دوست از برادر و خواهر بهتر است چون دوستت را خودت انتخاب می کنی ولی برادر و خواهرت را خودت انتخاب نکرده ای. پدران جدید غرق در وسایل ارتباط جمعی شدند و مادران جدید غرق در فضای همسالی. خانواده زیر سوال رفت partner بجای زن و شوهر قرار داده شد. از سفسطه ها و مغالطه های بی پایه خانواده پاشید. خانواده پایه ی جامعه است. جامعه از خانواده تغذیه می کند. خانواده های بزرگ جوامع بزرگ را تشکیل داده اند.
شما جشنواره های متعددی دارید المپیادها جشنواره خوارزمی ...اما چند تا مراسم تقدیر برگزار کردید برای یک دانش آموز متواضع ؟ حلم، صبر و شکیبایی در زندگی این دانش آموزان بازاری ندارد. اگر اینها آموزه هایی هستند که زندگی باید برمبنای آنها شکل بگیرد قرار است کجا این آموزه ها را یاد بگیرند؟

مدارس ما قوی ترین خانواده ها را passive می کند. جشنواره برای اخلاقیات نداریم. جنبه های متعالی ارزشی درسی نیست. تعالی در این جنبه های ارزشی نمونه می خواهد. بچه دو ساله این حق را دارد که وقتی می گوییم دروغ نگو بگوید مثل کی ؟ در واقع او تلویحا به ما می گوید در هوا حرف نزن. در ناسوت حرف بزن نه در لاهوت . من در انتزاع نیستم . این قضیه عینی ست. کودک می پرسد : مثل کی؟ ما الگو برای ارائه به دانش آموز نداریم. mentor نداریم . وقتی که در دهه فاطمیه سلام الله علیها در دبیرستان سمپاد دبیر فیزیک با لباس سیاه وارد می شود این برای دانش آموز الگو می شود. دین فقط احکام شرعی نیست. دین فقط توضیح المسائل نیست . این دانش آموز مغز دین را می خواهد. نگویید آنها بی دین هستند بلکه آنها آدم می خواهند. اگر یافتند، برای اهل بیت عزاداری و اشک ریزی هم می کنند.

ما قحط الرجال در مسائل دینی داریم .دینداری مثل کی ؟ دینداری یعنی چی ؟ انسان کامل مثل کی؟ من از نقص خودم بیش از هرکسی در عذابم. آدم کامل کیه؟ نگویید دین فقط همین است که من می گویم. دین فقط برای اعضاء و جوارح نیست مغز دین برای دل است. دانش آموز می گوید برای دل من چی دارید؟ از طریق روش های کنونی نمی توان دینداری ایجاد کرد.
آموزش قرآن فقط ادای صحیح مخرج حروف نیست باید به دانش آموز بگوییم ما مسئول دینداری شما نیستیم. وقتی آموزش قرآن ما فقط بشود ادای صحیح مخرج حروف، نباید انتظار داشت که محصولات ما سلمان و ابوذر بشوند.




انگیزش در آموزش و پرورش (قسمت سوم)