عاطفه

فصل پنجم: عاطفه

قلمرو عاطفی خلّاقیّت به معنای وسیع، دربرگیرندهٔ مبانی انگیزشی و جلوه‌های هیجانی آن است. 

به تعبیر برخی محقّقان، زاویهٔ‌ عاطفی خلّاقیّت شامل جنبه‌های «شهود»، «احساس»، «اندیشه» و«درك حسّی» می‌شود.(هرست و همكاران، 1991) نقش جنبه‌های هیجانی و عاطفی در خلّاقیّت در حدّی است كه یك قلمرو سدّكننده از بروز خلّاقیّت، حیطهٔ‌ عاطفی برشمرده شده است.(اوهارا و اشترنبرگ،1999).

دامنهٔ انگیزشی خلاقیت

فرد خلّاق با كشش درونی كامل نسبت به امور مورد علاقه همهٔ‌ وجود خود را وقف آن امور می‌كند و به طور كامل، جذب امور مورد علاقهٔ‌ خود می‌شود و انگیزهٔ‌ درونی فوق‌العاده‌ای بروز می‌دهد. انگیزهٔ‌ ذاتی و درونی یك خصیصهٔ‌ اساسی برای فرد خلّاق است.(سايكزنتميهالي،1990؛ فيست،1999؛ اشتاين،1983) انگیزهٔ ذاتی و تعهّد درونی نسبت به یک آزمونه از ویژگیهای افراد خلّاق به شمار می‌آید.(نيكولز،1972؛ اشترنبرگ و تارديف،1989؛ كنتي و آمابايل،1999)

بر پايهٔ نتایج پژوهشها، ترديدي در وجود رابطهٔ میان انگیزه و خلّاقیّت نيست؛ انگیزه در واقع‌ یك ویژگی شخصیّتی از مدیریّت خلّاق به شمار می‌آید. (هرست و همكاران،1991؛ اشترنبرگ و لوبار،1993) بررسی بیست وپنج سالهٔ شخصیّت زنان خلّاق نشان داد که انگیزه از خصایص شخصیّتی نشأت می‌گیرد و به علاوه، خود یک عامل تعیین‌کننده برای عملکرد و رفتار خلّاقانه است.(هلسون،1999) 

مطالعهٔ شرح حال دانشجویان خلّاق در پزشکی آشكار ساخت که حتّی یک شاخص انگیزشی پیش‌بینی کننده برای نمرهٔ خلّاقیّت نيز وجود دارد.(گريوس و همكاران،1967) نقش انگیزه بر خلّاقیّت آن چنان محرز است که ابزارهای خاصّی نیز پی‌ریزی شده است؛ از جمله «مقیاس انگیزهٔ خلّاق» که از روایی و ظرفیّت غربالگری مناسبی برخوردار است.(تورنس،1971)

انگیزه در كنار دانش می تواند به رشد فرد خلّاق یاری دهد.(اشترنبرگ و لوبار،1995؛ اسميت و آمنر،1997؛ گدو،1997) به طور کلّی انگیزه در کانون هر کوشش پرورشی ویژه برای خلّاقیّت جای می‌گیرد.(تورنس،1995) 

انگیزه در هر چهار حیطهٔ خلّاقیّت یعنی فرد، فرآیند، فرآوری و فضا نقش دارد. افراد دارای خلّاقیّت بالا در هر چهار حیطه، انگیزه نشان می‌دهند؛ در حالی که افراد دارای خلّاقیّت پایین فقط در مورد فرآوری، انگیزه دارند.(مهر و شيور،1996)

خلّاقیّت در برخی حوزه‌ها نظیر تجارت، مقتضی وجود ترکیبی از انگیزه‌های درونی و برونی است.(آمابايل،1997) یعنی انگیزهٔ درونی و پاداش برونی سهمهایی اساسی در خلّاقیّت دارند.(استافورد،1998)

انگيزه‌هاي بنيادين مرتبط با خلّاقيّت دربرگيرندهٔ اين مؤلّفه‌هاست: ابراز وجود، اكتشاف، تجربه‌گرايي، ترجيح پيچيدگي، كنجكاوي، نوآوري، زيبايي‌شناسي، تفرّد و ارتجال در كاركرد.

در پژوهشها، نیاز به وجود و هستیِ خود در كنار سایر خصایص مورد تأكید قرار گرفته است.(كلر و هالند،1978) نیاز به هستیِ خود و ابراز وجود در قالب تفرّد جلوه می‌کند؛ لذا در پژوهشی مبتنی بر «فهرست سازش‌يابي - نوآوری کرتون» و یک مقیاس مربوط به انگیزهٔ تفرّد یافت شد که نوآوران در مقایسه با سازش‌يابندگان نمرات بالاتری در «انگیزهٔ تفرّد» به دست آوردند.(اسكينر،1996) 

«نیاز به کشف» که چگونه یک پیوند جدید خلّاقانه می‌تواند شکل گیرد، دغدغهٔ یک فرد خلّاق را تشکیل می‌دهد.(كاونسكي،1991) 

به طور کلّی افراد خلّاق نیاز به تجربه کردن کنجکاویشان دارند.(آرنون،2003) از اين رو، پژوهشگران بر وجود «گشوده‌رويي در قبال تجارب» در میان افراد خلّاق تأکید می‌ورزند.(اشترنبرگ و تارديف،1989؛ شريفي،1383؛ گلاد،1997).

شخصیّت خلّاق، پیچیدگی را بر سادگی و شناخته‌شدگی ترجیح می‌دهد.(منصور،1372؛ نيكولز،1972) و از جانب دیگر به طور کلّی «روحیّهٔ شکّاکی» دارد. در مطالعهٔ خصایص مؤلّفان و هنرمندان زن خلّاق نشان داده شد که آنها در مقایسه با دیگران «شکّاکتر» هستند.(بچتولد و ورنر،1973) 

برای شكّ‌زدایی و نیل به روشنایی باید از هر طریقی بهره‌برداری شود. از این رو، حالات شهودی و اشراقی در هدایت رفتارها (به ویژه یادگیری و دانش‌اندوزی) یك خصیصهٔ‌ قابل ملاحظه در میان افراد خلّاق است.(اشترنبرگ و تارديف،1989) گاهی از آن به عنوان «فرایند فراشناختی» یاد می‌شود كه در تعامل با خصایص شخصیّتی بر خلّاقیّت اثر می‌گذارد.(دانبار،1999) اهمّیت این خصیصه در افراد خلّاق چنان است كه به عنوان یك «گونهٔ شخصیّتی شهودی» كه رابطهٔ‌ مستقیمی با جست‌ و جوی حسّی دارد، شناخته شده است.(فوريشا،1978)

«کنجکاوی» و «پرسشگری» افراد خلّاق همراه با «کاوشگری» معمولاً برای رفع شکّ و تردید و ارضای نیاز به روشنی است.(آرنون،2003) نیاز به روشنی و وضوح امور یک ویژگی انگیزشی مهمّ به شمار می‌آید که در شخصیّتهای خلّاق ملموس است.(كلر و هالند،1978) لذا بررسی تحوّل شخصیّت و زندگی و شرح حال بیش از سیصد نابغهٔ برجستهٔ تاریخی آشکار ساخت که «کنجکاوی» و «پرسشگری» از خصایص انگیزشی برجسته محسوب می‌شوند.(والبرگ و همكاران،1979)

قلمرو دیگر از حیطهٔ‌ انگیزشی و عاطفی به خصیصهٔ‌ «نوآوری» مربوط می‌شود. فرد خلّاق ترجیح می‌دهد که رفتارهای غیر مرسومی از خود بروز دهد. جهتگیری نوآورانه به منزلهٔ عنصري مهمّ در خلّاقیّت، در سوی دیگر خصیصهٔ «سازش‌يابي» قرار می‌گیرد. تا جایی كه یك مفهوم اساسی در شخصیّت خلّاق را به خود اختصاص داده است.( گلداسميت،1984؛ كلر و هالند،1978) 

«نوآوری» یك خصیصهٔ شخصیّتی است كه از پیوستار (زیاد تا كم) برخوردار است.(جاركوک و زلينا،1993) بنابراین نوآوری و ترجیح رفتارهای غیر مرسوم باید از یک ریشهٔ ژرف و ویژهٔ شخصیّتی برخوردار باشد که از آن با عنوان «وحدت نامتعارف شخصیّت»[1] یاد کرده‌اند. بررسی فعّالیّتهای مکتوب و شخصیّت زنان نویسندهٔ داستانهای تخیّلی نشان داد که خلّاقیّت آنها با یک «وحدت نامتعارف شخصیّت» توأم است.(هلسون،1973) پس «نوآوری» یک خصیصهٔ شخصیّتی است که در پیوستاری (از کم تا زیاد) جای می‌گیرد.(ميدگلي و داولينگ،1978) 

بر پایهٔ دستاوردهای مطالعاتی دو ملاک اساسی برای نوآوری و ابتکار وجود دارد: 1) «غیر عادی بودن» در گروهی که مورد مطالعه قرار می‌گیرد 2) تا حدّی «سازگار بودن با واقعیّت».(بارون، 1955)

فرد خلّاق، به طور ذاتی از فرآیند پدیدآوری و خلق، لذّت می‌برد.(سايكزنت ميهالي،1996) لذا ویژگی «اصالت» برای افراد خلّاق مورد تأکید پژوهشگران واقع شده است.(هيل،1992) بر اساس یک تک بررسی دوازده ساله استنباط می‌شود که گرایش به پدیدآوری عقاید ابتکاری‌تر، موجب فرآوری چشم‌اندازهای بصری اصیلتر می‌گردد. از این رو گرایش به فرآوری چشم‌انداز بصری اصیل، شاخص پیش‌بینی خلّاقیّت است.(تورنس،1972(

تحلیل خصایص شخصیّتی «انیشتین» و «هنری پوانکاره» آشکار نمود که «جنبه‌های زیبایی شناختی» از ویژگیهای آنها بود.(ميلر،1992) بررسی ارتباط قضاوت زیبایی شناختی با ویژگیهای شخصیّت نیز نشان داد که زمینه و سابقهٔ هنری با قضاوت و ترجیح زیبایی شناختی مرتبط است؛ علی رغم آن که ویژگیهای قابل پیش‌بینی و غیر قابل پیش‌بینی شخصیّتی را ارایه می دهد.(چايلد،1965)

علاوه بر آن، نیاز به ارتجال در یک كاركرد نيز از ویژگیهای هنرپیشگان خلّاق به شمار می‌آید.(نميرو،1997)

بعضی از پژوهشها گویای آن است که گرایش نیرومند به تعالی و رشدطلبی یک ویژگی مهمّ در میان افراد خلّاق قلمداد مي‌شود.(كلر و هالند،1978؛ والبرگ و همكاران،1979) در حالي كه بر اساس پاره‌اي ديگر از پژوهشها، میان پیشرفت‌طلبی و تسلّط‌جویی با گزینش فعّالیّتهای خلّاقانه رابطه‌ای وجود ندارد.(كابانوف و باتگر،1991؛ فارل، 1976) افراد بسیار خلّاق، اصولاً از لحاظ انگیزهٔ پیشرفت‌طلبی با دیگران تفاوتی ندارند و حتّی نیاز به «رشد» نیز بروز نمی‌دهند. (ماستن، 1989 ؛ لت و پول،1979) 

بنابراين انگيزه‌هاي مربوط به خلّاقيّت را مي‌توان اين گونه جمع بندي كرد: شيفتگي براي روشني امور با پافشاري بر تجربهٔ كنجكاويها و ارتجال در كاركرد كه مستلزم فعّاليّت متفرّدانه است و منجر به كشف و نوآوري مي‌شود.

خلّاقیّت و هیجان

انگیزهٔ خاصّ افراد خلّاق، بستر ویژه‌ای را برای حالات هیجانی ویژه فراهم می‌آورد. از این رو،ظهور خلّاقیّت در قلمرو هیجان در گسترهٔ عاطفی، قابل کاوش است. نتیجه آن که واکنشهای هیجانی درآویخته با جلوه‌های حرکتی و جنب‌وجوش‌آمیز، از خاستگاههای انگیزشی سرچشمه می‌گيرد. 

فرآیندهای عاطفی در تعامل یکپارچه با تواناییهای شناختی و خصایص شخصیّتی فراگیر، به تحقّق خلّاقیّت منجرّ می‌گردند.(راس،1999) 

جنبه‌هاي هيجاني خلّاقيّت به طور كلّي شامل حسّاسیّت هیجانی، آسان‌بيانگري، شوخ‌طبعی، درگیری هیجانی، افسردگی، روان‌آزردگی، برانگیختگی درونی و روان‌گسستگي می‌شود.

فرد خلّاق هیجانهای خود را به راحتی بروز می‌دهد و احساسهاي بسیار عمیقی دارد. حتّی پایه‌های مغزی و زیستی هیجان که با خلّاقیّت مرتبط است نیز مورد تأکید واقع شده است.(لوي،1983)

هنگامی که یک فرد به ظرفیّت بالاتری برای «احساس» نایل آید، امکان تحقّق ظرفيّت خلّاقیّت حاصل می‌آید. علاوه بر آن، «حسّاسیّت»[2] یکی از سه زمینهٔ اساسی برای پی‌ریزی فرآیند اندیشهٔ افراد برجسته در خودشکوفایی است.(پارنز،1971)

حسّاسیّت هیجانی «حسّاسیّت هیجانی»[3] یک نشانهٔ ویژه از شخصیّت خلّاق به شمار می‌آید.(بچتولد،1980) به طور كلّی ابزارهای تشخیصی معتبری چون «آزمون شانزده عاملی كاتل» تفاوتهای مهمّی از لحاظ حسّاسیّتهای هیجانی و اختلالات خلقی نشان می‌دهد. این مطالعات به ویژه در میان هنرمندان خلّاق برجستگی خاصّی دارد.(راي، 1996)[4]

محقّقان همچنين بر وجود تجربهٔ هیجانهای عمیق در میان افراد خلّاق تأکید می‌ورزند.(اشترنبرگ و تارديف،1989)

هنگامی که فرد خلّاق به مقابله با موانع شناختی می‌پردازد، سطح بالایی از «هماهنگی هیجانی»[5] را بروز می‌دهد.(رادفورد،2004) به زعم برخی پژوهشگران روش شناختی واگرای «داغ» یک پاسخ آزادتر و برانگیخته‌تر نسبت به محرّکی است که هیجان بیشتری را می‌طلبد.(اسپاتز،1972)

برخي پژوهشگران نيز به اهميّت هيجان طيّ دورهٔ نوجواني و همراهي ميان «بروز هيجاني» و خلّاقيّت توجّه كرده‌اند.(هافمان و هاوزر،1994)

آسان‌بيانگري به طور کلّی «آسان‌بيانگري» می‌تواند به عنوان یک خصیصهٔ مهمّ شخصیّتی در تشخیص و پرورش ظرفیّت خلّاقانه و حلّ مسأله در خردسالان به شمار آید. فرد خلّاق نسبت به رفتار خود، بازداری کمی انجام می‌دهد؛ عقاید و کارهای خود را بدون هراس از استهزاء شدن بیان می‌دارد و خیلی راحت و آسوده است.(ون هوك و تگانو،2002) به عبارت دیگر، «بيان کامل»[6] یکی از ویژگیهای فرد خلّاق قلمداد می شود.(پارنز،1971)

شوخ‌طبعی از عمده‌ترین تظاهرهای هیجانی خلّاقیّت، خصیصهٔ «شوخ‌طبعی»[7] است. این خصیصه از ابتدای مطالعات خلّاقیّت در اوایل قرن گذشته میلادی همواره مورد توجّه بوده است.(بهرنز،1974) 

بررسیها نشان می‌دهند كه «شوخ‌طبعی» از پنج وجه و جلوهٔ‌ كلّی برخوردار است كه یكی از آن وجوه، كنش هوشمندانهٔ ذهنی (خلّاقّانه) به شمار می‌آید. این خصیصهٔ‌ هیجانی، در اندیشهٔ‌ واگرا و حلّ مسأله نقش خاصّی را ایفا می‌كند.(آيزاكسون،1977)

در مطالعات ديگر، سيزده تعريف و يازده نظريّهٔ شوخ‌طبعي مربوط به خلّاقيّت مورد مقايسه قرار گرفتند. تحليلها نشان دادند كه دو تعريف اساسي (هماويختگي و ناهماهنگي) و سه نظريّهٔ اصلي (بازي ارتجالي، آسان‌بيان‌گري و روابط ناهماهنگ غيرمنتظره) رابطهٔ بيشتري با خلاقیت داشتند.(ماردوك و گانيم،1993) بررسیها آشكار ساخته‌اند که «شوخ‌طبعی» از پنج وجه و جلوهٔ کلّی برخوردار است که یکی از آن وجوه، کنش هوشمندانه ذهنی (خلّاقانه) به شمار می‌آید. این خصیصهٔ هیجانی، در اندیشهٔ واگرا و حلّ مسأله، نقش خاصّی را ایفا می‌کند. (زيو،1984) به طور كلّي خلّاقيّت همبستگي مثبتي با فرآوري بذله‌گويانه دارد.(برودزينسكي و رابين،1976) شخصیّت خلّاق طنز را می‌پسندد و از شوخ طبعی و ظرافت ذهنی برخوردار است.(منصور،1372) بر پایهٔ تجارب بالینی استنباط می‌شود که شوخ طبعی می‌تواند محصول واکنشهای هیجانی شدید باشد که کیفیّت حسّاس بودن فرد را نسبت به معانی اساسی مزاح بروز می‌دهد.(لوين و ردليچ،1955) بر اساس نتايج پژوهشها شنيدن مزاح و بذله بر روي خلّاقيّت نوجوانان تأثير مي‌گذارد.(زيو،1976) علاوه بر آن، كيفيّت آموزش خلّاقيّت از طريق بذله‌گويي و كنايه مورد بحث قرار گرفته است.(شيبلز، 1979) شوخ طبعي و بذله‌گويي در كلاس درس همان‌گونه كه خلّاقيّت را تقويّت مي‌كند، باعث كاهش اضطراب، تنيدگي و دلتنگي و ملالت خاطر مي‌شود.(ويلارد،2006)

درگیری هیجانی يكي ديگر از مؤلّفه‌هاي قلمرو هيجاني خلّاقيّت «درگیری هیجانی»[8] است. شواهد پژوهشی بر وجود پیوند میان خلّاقیّت و «درگیری هیجانی» تأکید می‌کنند. بررسی فعّالیّتهای مکتوب و شخصیّت زنان نویسندهٔ داستانهای تخیّلی نشان داد که «درگیری هیجانی» با خلّاقیّت آنها مرتبط بوده است.(هلسون،1973) «هيجان‌جويي»[9] نیز یکی از جلوه‌های هیجانی است که از جمله حلقه‌های پیوندی میان دلتنگی با خلّاقیّت به شمار می‌رود.(شوبرت،1977) بررسیها آشكار می‌سازند که «فرا‌‌تحريك‌پذيري هیجانی»[10] به ویژه از جنبۀ عاطفی با خلّاقیّت پیوند دارد و چه بسا به خلّاقیّت کمک می‌کند.(شيور،1985)

افسردگی تظاهر عمدهٔ دیگر در حیطهٔ هیجانی خلّاقیّت، «افسردگی» است.(والكر و همكاران،1995) بر پايهٔ برخي مطالعات، نوسانهای خُلقی، به ویژه اختلالات خلقی دوقطبی با خلّاقیّت رابطه دارد. حالات خلقی انتهایی می‌تواند خلّاقیّت را افزایش دهد.(ريچاردز و كيني،1990) در صورت وجود برخي شرايط، اختلالات دوقطبي همبستگي مثبتي با خلّاقيّت بالا دارد و مهيّاساز شكوفايي خلّاقيّت مي‌شود. در اين شرايط، توانايي خلّاقيّت به طرز آشكاري پويا مي‌گردد؛ يعني طيّ بعضي دوره‌ها، حالات عاطفي بيش از ساير شرايط، به ويژه هنگامي كه يك خُلق به طرز خفيف يا متوسّطي رو به افزايش مي‌گذارد، در حدّ قابل ملاحظه‌تري ظهور مي‌يابد. يافتهٔ قاطع ديگر آن است كه هنرمندان و نويسندگان بيش از مردم عادي از بيماري عاطفي رنج مي‌برند. هنرمندان به مثابهٔ افراد خلّاق، ميزان بالايي از افسردگي تك قطبي و بيماري در طيف دوقطبي بروز مي‌دهند؛ همان طور كه بيش از جمعيّت عادي داراي تاريخچه‌هايي از اقدامات درماني هستند.(جكسون،2001) حتّی در کوششهای «روان‌درمانی متمرکز بر حلّ مسأله» نشان داده شده است که این شیوه، سودمندی بیشتری را در درمان افسردگی ایفا می‌کند تا آنکه صرفاً بر مسأله تمرکز شود.(نزو،1986) نتیجهٔ تلویحی این پژوهش آن است که بروز مسأله و جریان آن، مستلزم وجود افسردگی خاصّی است که اگر حلّ مسأله تحقّق یافت، آرامش روانی جای آن را می‌گیرد.

برخي شواهد پژوهشی گويای آن است كه «تنهايي»[11] با خلّاقيّت همبستگي دارد و اين همبستگي ويژهٔ دورهٔ نوجواني نيست؛ امّا از سوي ديگر يافته‌هاي تحقيقاتي نشان مي‌دهند كه تنهايي، رابطهٔ معكوسي با خلّاقيّت كودكان و نوجوانان دارد.(ماهون و همكاران،1996)

روان‌آزردگی علاوه بر اختلالات خُلقی، برخی نارساییهای روان‌آزردگی و عصبی نیز در حیطهٔ مسائل هیجانی خلّاقیّت، ملموس است.(والكر و همكاران،1995) نتایج پژوهشها در میان افراد خلّاق در عرصه‌های تجارتی و بازرگانی نظیر حوزه‌های انتشارات، هنر، کارگردانی و طرّاحی نشان داد که به طرز قابل ملاحظه‌ای در میان آنها، حالات عصبی و روان‌آزردگی مشهود است.(گلاد،1997) گاهی اوقات این نارساییها در قالب «اختلالات روان‌تنی» بروز می‌کند.(سندبلوم،1997) افراد خلّاق می‌توانند از «تنیدگی» و «اضطراب» به منزلهٔ یک عامل سوق دهندهٔ انگیزشی برای خلّاقیّت خویش بهره گیرند .(اسميت و كارلسون،1987) «تنیدگی هیجانی»[12] (ميان شخصيّت فرد و هويّت مربوط به نقش) از ویژگیهای هنرپیشگان خلّاق به شمار می‌آید. آنها بايد به تعادل ميان شخصيّت واقعي خود و هويّت نقشي نايل آيند.(نميرو،1997) خلّاقیّت به طور کلّی مقتضی وجود «تنیدگی» است.(اشترنبرگ و تارديف،1989) علاوه بر این، تعامل برخی عوامل شخصیّتی و «تنیدگی هیجانی» به طرز قابل ملاحظه‌ای بر فرآوری خلّاقانه مؤثّر است.(هينتون،1971) خلّاقیّت فردی به منزلهٔ فرآیندی است که «تنیدگیِ» میان نوآوری و نگهداری وضعیّت موجود را تعادل می‌بخشد.(ماگياري بك،1988)

برانگیختگی درونی و روان‌گسستگي بررسیها نشان می‌دهند كه «برانگیختگی و تحریك‌پذیری شدید» به ویژه از جنبهٔ‌ هیجانی و عاطفی با خلّاقیّت پیوند دارد و چه بسا به خلّاقیّت كمك می‌كند.(شيور،1985) حالات هیجانی و برانگیختگیهای درونی گاهی اوقات از تعارض روانی و کشاکشهای درونی میان صفات متضادّ شخصیّتی نشأت می‌گیرد. شدّت آنها به حدّی است که از آن به عنوان یک «روحیّهٔ تخریب» با انرژی و نیروی انفجاری شدید، یاد می‌شود. گویی «خود» در حال انفجار است. حتّي برخی از کاوشگران ادّعا می‌کنند که نیروی روانی بالقوّهٔ انفجاری با توانمندی خلّاقیّت همراهي دارد. پیشینه و زمینهٔ زندگی فرد از لحاظ تعارض شخصی در تلاش برای تشویق یک بازدهٔ خلّاقانه است و یک فرآوری و برآیند خلّاقانه را نوید می‌دهد.(ردفيرن و استور،1992)

حالات عصبانیّت و طغیان خشونت و جنبه‌های مرضی ممكن است در پیوند با خلّاقیّت قرار گيرند؛ تا جایی که برخی پژوهشگران بر همسانی منبع تخریب و سازندگی در توانش بالقوّهٔ انسانی و شخصیّتی پافشاری می‌کنند. از دیدگاه آنها خلّاقیّت و حالات خشم و طغیان دو روی یک «سکّه» است که از سرچشمه‌اي واحد می‌جوشد.(داياموند،1996) لذا ممکن است از افراد خلّاق حالات و رفتارهایی سرزند که عوامّ آن را دیوانگی بپندارند.(سيمونتون،1999) حتّي در بررسی شرح حال هجده زن برجسته در هنر و علوم یافت شد كه میان حالات روان گسستگی و خلّاقیّت ارتباط وجود دارد.(بچتولد،1980) از اين رو، بر وجود رابطهٔ ميان «روان‌آزردگي»، «روان‌گسستگي» و درونگردي با خلّاقيّت و اصالت تأكيد شده است؛ با توجّه به ادبيّات تحقيق، هماننديها و ناهماننديهايي ميان خلّاقيّت و جنبه‌هاي مرضي وجود دارد.(آيسنك،1983)  حتّي برخي پژوهشگران ادّعا مي‌كنند كه تجربهٔ «روان‌گسيختگي» با خلّاقيّت مرتبط است.(اوجيلوي،2000-2001)

امّا از ديگر سو، پيشينهٔ مطالعاتي در ارتباط با «روان‌گسيختگي» و خلّاقيّت بررسي شده است. بر پايهٔ پاره‌اي يافته‌ها اصالت و سيّالي عقيدتي افراد روان‌گسيخته با هنرمندان و افراد عادي تفاوتي ندارد (گليكسوهن وهمكاران،2000-2001) و افزون بر آن، برخي نتايج، حمايت محدودي از رابطهٔ ميان خلّاقيّت و «روان‌گسيختگي» مي‌كند. نشانگان منفي «روان‌گسيختگي» (نظير فقر گفتاري و رخوت) به محدود ساختن خلّاقيّت مي‌انجامد تا آن را تشويق و تقويت كند.(جكسون،2001) حتّي بعضی مطالعات گویای آن است که اضطراب کم با نمرات بالا در اندیشهٔ واگرا همراه است. علاوه بر آن، نمرات برونگردی بالا با انعطاف پذیری، سیّالی و اصالت کلامی همراهي دارد.(شريفي،1383؛وايت،1968) امّا اثر برونگردی بر اصالت در خلّاقیّت، بستگی به روان نژندی دارد.(چانگ و همکاران، 2015) پژوهشهاي ديگر نيز نشان مي‌دهند نوجواناني كه تجربهٔ بيشتري در افسردگي، تنيدگي، هراس و اضطراب دارند، بدون تفاوت جنسيّتي نمرات كمتري در خلّاقيّت به دست مي‌آورند.(دنسباي و مارينلّي،1999) حتّي بعضي بررسيها اكيداً بيان مي‌دارند كه هيچ رابطه‌اي ميان افراد خلّاق و بيماري رواني وجود ندارد.(پوره و ويتمن،1993-1994)

افزون بر آن، به زعم برخی پژوهشگران، خلّاقیّت به منزلهٔ یک ظرفیّت انسانی مستلزم وجود سلامتی روانی است. هنگامی که یک فرد به ظرفیّت بالاتری برای «احساس»، «راحت‌درونی»، «گشودگی» و «بیان کامل» نایل آید، امکان تحقّق این قابلیّت انسانی، حاصل می‌شود. سه زمینهٔ اساسی برای پی‌ریزی فرآیند اندیشهٔ افراد برجسته در خودشکوفایی لازم است: الف)«حسّاسیّت»، ب)«هم‌نيرويي»[13]، ج)«ظرفيّت پدیدآوری خوشایند»[14]. معمولاً رفتارهای مقابله‌ای متنوّعی در رویارویی با مسایل نو به کار می‌رود که بویژه درخور افراد خودشکوفا و دارای بهداشت روانی است.(پارنز،1971) وجود بهداشت رواني يك متغيّر اساسي براي تعامل با خلّاقيّت به شمار مي‌آيد.(لاسونن،1997)

بررسی پنج عامل شخصیّت یعنی روان نژندی[15]، توافق پذیری[16]، تجربه پذیری[17]، برونگردی[18]، مسؤولیّت پذیری[19] در اثر تعاملی با خلّاقیّت دانش آموزان طرّاح نشان داد که: مسؤولیّت پذیری و توافق پذیری، سودمندی خلّاقیّت را پیش بینی می کنند و اثر توافق پذیری بر اصالت در خلّاقیّت، بستگی به مسؤولیّت پذیری دارد.(چانگ و همکاران، 2015)

طبق تأكيد بعضي پژوهشگران، خلّاقيّت همانا خودشكفتگي سالم است كه با وجود بهداشت رواني گسترش بهتري مي‌يابد و اگر وجود دو نوع خلّاقيّت (نوع هنري و نوع حلّ مسأله) را بپذيريم، نوع اخير رابطهٔ بيشتري با بهداشت رواني دارد.(شوبرت و بيوندي،1977)

لذا شگفت آور نیست اگر بیان شود که تاکنون حدّاقل ده جفت ویژگی متضادّ در افراد خلّاق یافت شده است.(سايكزنت ميهالي،1996) زوجهايي از خصايص متضادّ نظير درونگردي – برونگردي و فعّال - انفعالي از جملهٔ آنهايند.(كاهن،1985)

ممكن است اين تفاوتها به نوع و گونهٔ خلّاقيّت بستگي داشته باشد؛ چنان كه در مطالعهٔ مقايسه‌اي ميان دو نوع خلّاقيّت يعني «نوآوري» و «سازش‌يابي» آشكار شد كه افراد سازش‌يابنده، «تنيدگي» بيشتري را نشان مي‌دهند.(پوچيو و همكاران،1993)

خلّاقیّت و واکنشهای هیجانی

نگارنده در یک پژوهش گسترده، رابطهٔ واکنشهای هیجانی و خلّاقیّت را مورد بررسی قرار داد. نتایج نشان داد که به طور کلّی خلّاقيّت نوجوانان تيزهوش از طریق واكنشهاي هيجاني آنها پیش بینی می‌شود؛ يعني «احساس خوشبختي، ثبات خُلقي، انتقادپذيري و آرامش»، بستر بروز خلّاقيّت نوجوانان تيزهوش را تشكيل مي‌دهد. (کاظمی، 1389)

امّا پیش بینی کنندگی واكنشهاي هيجاني برای خلّاقيّت نوجوانان تيزهوش بستگی به سه عامل دارد: افتراق جنسیّتی، ملاحظات تحوّلی، نقش هوش (بهرهٔ هوشی و سطح تیزهوشی). 

لذا دستاوردهای اساسی این پژوهش در سه دستهٔ فوق قرار می‌گیرد و سپس بروز تعاملی آن بررسی می‌شود.

افتراق جنسیّتی به طور کلّی «احساس خوشبختي، ثبات خُلقي، انتقادپذيري و آرامش»، بستر بروز «استعداد توليد عقايد فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزييات» به مثابهٔ خلّاقيّت هم پسران تيزهوش (با ميانگين بهرهٔ هوشي 139) و هم دختران تيزهوش (با ميانگين بهرهٔ هوشي 137) یازده تا پانزده ساله مي‌شود و اين بروز، تابع نوسانهاي بهرهٔ هوشي در دامنهٔ 115 تا 180، نيست؛ ضمن آنكه تفاوتهايي قابل ملاحظه ميان دختران و پسران از حيث سطوح بهرهٔ هوشي و پايه‌هاي تحصيلي، وجود دارد. 

امّا بررسي تفصيلي بروز خلّاقيّت در گسترهٔ واكنشهاي هيجاني و پهنهٔ هوش، در سطوح بهرهٔ هوشي و پايه‌هاي تحصيلي، نشان مي‌دهد كه شباهتها و تفاوتهايي قابل ملاحظه ميان دختران و پسران وجود دارد. شباهتهاي ميان پسران و دختران تيزهوش شامل اين نكات مي‌شود:

در يازده سالگي، بروز «استعداد توليد عقايد فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزييات» به مثابهٔ خلاّقيّت، فرآيندي مستقلّ از «احساس بدبختی، حالت پريشانی و اضطراب» است و اين بروز، تابع نوسانهاي بهرهٔ هوشي در دامنهٔ 115 تا 180، نيست.

در دوازده سالگي، «احساس خوشبختي، ثبات خُلقي، انتقادپذيري و آرامش»، بستر بروز خلّاقيّت را تشكيل مي‌دهد.

در دامنهٔ بهرهٔ هوشي 115 تا 120، بروز خلّاقيّت ، فرآيندي مستقلّ از«احساس بدبختي، حالت پريشاني، انتقادناپذيري و اضطراب» است و نيز تابع نوسانهاي بهرهٔ هوشي نيست.

در دامنهٔ بهرهٔ هوشي 134 تا 136، «احساس خوشبختي، ثبات خُلقي، انتقادپذيري و آرامش»، بستر بروز خلّاقيّت را تشكيل مي‌دهد.

در دامنهٔ بهرهٔ هوشي 134 تا 148، بروز خلّاقيّت ، فرآيندي مستقلّ از نوسانهاي بهرهٔ هوشي است.

در دامنهٔ بهرهٔ هوشي 152 تا 170، بروز خلّاقيّت، فرآيندي مستقلّ از «احساس بدبختي، حالت پريشاني، انتقادناپذيري و اضطراب» است.

امّا تفاوتهاي ميان پسران و دختران تيزهوش، مربوط به شرایط سنّی و هوشی ذیل است:

در دوازده سالگي بروز خلّاقيّت پسران تيزهوش بستگي به «احساس خوشبختي، ثبات خُلقي، انتقادپذيري و آرامش» دارد و تابع نوسانهاي بهرهٔ هوشي است. بنابراين خلّاقيّت پسران بستگي به واكنشهاي هيجاني و هوش دارد؛ حال آنكه خلّاقيّت دختران تيزهوش فقط وابسته به واكنشهاي هيجاني است.

در سيزده‌سالگي، بروز خلّاقيّت پسران تيزهوش (بر خلاف دختران تيزهوش) بستگي به «احساس خوشبختي، ثبات خُلقي، انتقادپذيري و آرامش» دارد.

در چهارده و پانزده‌سالگي و نيز دامنه‌هاي بهرهٔ هوشي 131 تا 133 و 143 تا 144 ، بروز خلّاقيّت دختران (بر خلاف پسران) بستگي به «احساس خوشبختي، ثبات خُلقي، انتقادپذيري و آرامش» دارد.

در طيف بهرهٔ هوشی 152 تا 170، بروز خلّاقيّت پسران (بر خلاف دختران) بستگي به نوسانهاي بهرهٔ هوشي دارد.

نوسانهاي بهرهٔ هوشي در دامنهٔ 115 تا 170، هيچ كمكي به بروز خلّاقيّت دختران نمي‌كند؛ بلكه حتّي عامل عمومي هوش در طيف بهرهٔ هوشی 124 تا 128 از خلّاقيّت دختران مي‌كاهد؛ حال آنكه بروز خلّاقيّت پسران در طيف بهرهٔ هوشی 152 تا 180 تابع نوسانهاي بهرهٔ هوشي است.

ملاحظات تحوّلي بروز خلّاقیّت نوجوانان تيزهوش در گسترهٔ هيجان نشان مي‌دهد كه در يازده سالگي واكنشهاي هيجاني، پيش‌بيني‌كنندهٔ خلّاقيّت نيست؛ امّا در دوازده تا پانزده سالگي، خلّاقيّت را پيش‌بيني مي‌كند؛ يعني «احساس بدبختي، حالت پريشاني، انتقادناپذيري و اضطراب»، مانع «استعداد توليد عقايد فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزييات» نوجوانان تيزهوش يازده ساله نمي‌شود؛ حال آنكه خلّاقیّت نوجوانان تيزهوش دوازده تا پانزده ساله در بستر «احساس خوشبختي، ثبات خُلقي، انتقادپذيري و آرامش» رخ مي‌دهد. 

نقش هوش به طور كلّي واكنشهاي هيجاني پيش‌بيني‌كنندۀ خلّاقيّت نوجوانان تيزهوش در سطوح تيزهوشي خفيف (بهرهٔ هوشي 115 تا 129) نيمه‌شديد (بهرهٔ هوشي 130 تا 144) و شديد (بهرهٔ هوشي 145 تا 159) است. 

بنابراين، در سطوح تيزهوشي خفيف تا شديد، «احساس بدبختي، حالت پريشاني، انتقادناپذيري و اضطراب»، كم و بيش مانع خلّاقيّت نوجوانان مي‌شود و بروز خلّاقيّت در گسترهٔ سطوح تيزهوشي خفيف تا شديد، تابع نوسانهاي بهرهٔ هوشي نيست؛ امّا تجلّي خلّاقيّت در سطح تيزهوشي استثنايي تابع نوسانهاي بهرهٔ هوشي است و «احساس بدبختي، حالت پريشاني، انتقادناپذيري و اضطراب» ممكن است از بروز خلّاقيّت اين نوجوانان بازداري نكند.

نکتهٔ دیگر آنکه بروز خلّاقيّت نوجوانان تيزهوش در گسترهٔ واكنشهاي هيجاني در طيفهاي گوناگون بهرهٔ هوشي داراي تفاوتهاي قابل ملاحظه‌اي است كه از نظم معيّني پيروي نمي‌كند. به بیان دیگر، بروز خلّاقيّت در ميان نوجوانان تيزهوش در طيفهاي بهرهٔ هوشي 115 تا 120 و 132 تا 144 (به ويژه 138 تا 140) در بستر واكنشهاي هيجاني رخ مي‌دهد؛ امّا در طيفهاي بهرهٔ هوشي 124 تا 131 و 153 تا 180، مستقلّ از واكنشهاي هيجاني است.

بستگي بروز هیجانی خلّاقیّت به تعامل نتيجهٔ‌ كلّي آنکه تجلّي خلّاقيّت نوجوانان تيزهوش بر بنياد هيجان، بستگي به سطح تيزهوشي، بهرهٔ هوشي، پايهٔ تحصيلي و تعامل جنسيّت با پايهٔ تحصيلي و تعامل جنسیّت با بهرهٔ هوشي دارد. خلّاقيّت در گسترهٔ هيجان براي نوجوانان دوازده تا پانزده‌ساله در سطح تيزهوشي نيمه‌شديد و بهرهٔ هوشي 115تا 120 برجستگي دارد.

بروز خلّاقيّت بر پايهٔ هيجان در ميان نوجوانان تيزهوش در طيفهاي بهرهٔ هوشي 115 تا 120 و 132 تا 144 (به ويژه 138 تا 140) و پسران تيزهوش دوازده و سيزده ساله و پسران تيزهوش در طيف بهرۀ هوشي 134 تا 142 و دختران تيزهوش دوازده ساله، چهارده و پانزده ساله و دختران تيزهوش در طيف بهرهٔ هوشي 131 تا 144 برجستگي خاصّي دارد. 

به نظر مي‌رسد بيشترين بازداري از بروز خلاّقيّت در بستر واكنشهاي هيجاني به دختران چهارده و پانزده ساله و پسران سيزده ساله در سطح تيزهوشي نيمه‌شديد و در طيف بهرهٔ هوشي 138 تا 140 اختصاص دارد.

بنابراین واكنشهاي هيجاني مفيد براي بروز خلّاقيّت به ويژه در ميان نوجوانان مزبور چنين است:

«احساس خوشبختی و رضايت از سرنوشت همراه با ثبات خُلقي و آرامش و تمركز ذهني به گونه‌اي كه شخص به چیزهای کوچک اهميّت ندهد و افكار بی‌فایده و مزاحم را در ذهن نگه ندارد و اين امور بی‌اهمیّت هرگز موجب پریشاني‌اش ‌نگردد؛ اگر حوادث غیر منتظره‌اي رخ دهد، وظیفۀ تازه‌اي پيش آيد، موقعیّتي تغییر كند يا با انتقادي روبه‌رو گردد، دچار ناراحتي، پريشاني و اضطراب نشود و به آرامي با آنها رويارويي كند و وقايع را نيز به سادگي بپذيرد. در اين شرايط، انجام کار مورد علاقه، به نظرش ممكن مي‌رسد و براي تغییر چیزهایی که بر وفق مرادش نيست، مي‌انديشد. حالات هيجاني‌اش نيز استوار است و به دشواري بروز مي‌كند؛ به ويژه از آرامش و متانت كلامي برخوردار است».

از سوي ديگر، استقلال خلّاقيّت از واكنشهاي هيجاني به نوجوانان تيزهوش در قلمرو بهرهٔ هوشي 124 تا 131 و 153 تا 180 و پسران تيزهوش پايه‌هاي يازده، چهارده و پانزده ساله و پسران تيزهوش در سطوح بهرهٔ هوشي 115تا 133 و 143 تا 180 و دختران تيزهوش يازده و سيزده ساله و دختران تيزهوش در سطوح بهرهٔ هوشي 124تا 128 و 147 تا 170 مربوط مي‌شود. 

به نظر مي‌رسد به ويژه در ميان نوجوانان يازده ساله در طيف بهرهٔ هوشي 147 تا 152 ، استقلال خلاّقيّت از واكنشهاي هيجاني ، برجسته‌تر است. به بيان ديگر ممكن است اين واكنشهاي هيجاني مانع بروز خلّاقيّت نوجوانان مزبور نشوند:

«احساس بدبختی و نارضايتي از سرنوشت همراه با خرده‌گيري سبب اشتغال فکری مي‌شود؛ به گونه‌اي كه شخص به چیزهای کوچک اهميّت مي‌دهد و دربارة امور بی‌اهمیّت دچار شکّ و تردید مي‌شود و يا دايماً یک فکر کاملاً بی‌فایده و مزاحم را در ذهن نگه مي‌دارد؛ تا جايي كه اين امور بی‌اهمیّت موجب پریشاني شخص مي‌گردد. از انتقاد کم و بیش تند، دچار رنجش عمیق مي‌شود و از گوشزد با لحني تمسخرآمیز یا نامهربان زود دلنگران مي‌گردد. اگر حوادث غیر منتظره‌اي رخ دهد يا وظیفهٔ تازه‌اي پيش آيد و يا موقعیّتي تغییر كند، اين وقايع به سادگي پذيرفته نمي‌شوند و ناراحتي، پريشاني و اضطراب، شخص را در بر مي‌گيرد و با حركاتي مانند از جا پریدن، دستپاچگي، رنگ‌پريدگي و يا سرخ شدن، بروز مي‌كند. اين تأثّر و ناراحتي در حدّي است كه انجام کار مورد علاقه نيز غیر ممکن به نظر مي‌رسد و حتّي انديشه‌اي نيز براي تغییر چیزهایی که بر وفق مراد نيست، صورت نمي‌گيرد. با اين حال، بدون دلیل، حالات هیجاني دستخوش تغيير متناوب مي‌شوند و به آساني بروز مي‌كنند. در اين ميان بويژه هيجان كلامي (در قالب تند و گرم و با شتاب و صدای بلند صحبت‌کردن) جلوهٔ آشكارتري دارد».(کاظمی، 1389)

جنبه‌هاي هیجانی پدیدهٔ اختلال تحصیلی

بر پایهٔ مشاهدات بالینی و تجارب حرفه‌ای نگارنده، پدیدهٔ «تيزهوشي توأم با اختلال تحصیلی»[20]، معمولاً نشانگر خلّاقیّت فرد است. 

شوخ طبعی، وجود حالات آشفتگی (پریشانی) و یا از هم گسیختگی، حسّاسیّت بسیار شدید، حالات کمال‌گرایی، توقّعات غیرمنطقی از خود و تنوّع وسیعی از علایق و گرایشها از جمله ویژگیهای اساسی دانش‌آموزان تیزهوش دچار «اختلال تحصیلی» است.(ويلارد هالت،1999) اغلب دانش‌آموزان تیزهوش دچار اختلال تحصیلی از «حسّ خود آسیب دیده» رنج می‌برند. از آن روي كه چنين وضعيّتي با احساس بي عيب بودن و توأم با كمال گرايي آنها متعارض است. باید توجّه داشت که جنبهٔ عاطفی آموزش و پرورش برای این گروه از دانش‌آموزان تیزهوش، یک نیاز ناب و خالص در هر آموزشگاه است و این گروه از دانش‌آموزان به توجّه عاطفی بیشتری نیاز دارند؛ زیرا دوره‌های طولانیِ ناکامی تحصیلی به «خودارجدهی» آنها آسیب می‌زند و تدریجاً شرایطی پیش می‌آید که یک باور درونی شکل می‌گیرد: بعضی چیزها دربارهٔ من غلط است.(اولنچاك،1994) 

«دانش‌آموزان تیزهوش دچار اختلال تحصیلی» معمولاً از آزردگیهای دیگری نیز رنج می‌برند:

1- خشم: آنها بیش از همگنان تیزهوش خود كه دچار اختلال تحصیلی نيستند، تلاش مي‌كنند و كوشش آنها طولانی‌تر است؛ امّا از نوع فعّالیّت خویش ناراضی‌اند. از سوی دیگر به علّت تحت توقّع تیزهوش بودن از سوی محیط، زير فشار قرار دارند و بر انجام فعّالیّت برتر و عالی بودن آنها تأکید می‌شود. ناکامی و رنجش بدون موفّقیّت تحصیلی موجب واکنش خشونت آمیز می‌گردد.

2- هراس از شکست: دانش‌آموزان تیزهوش دچار اختلال تحصیلی که روشهای جبران ضعف تحصیلی را یاد نگرفته‌اند، ممکن است انتظار شکست در آنها بروز کند و یا حتّی دچار هراس از شکست به همراه خشم و ناکامی در انجام وظایف گردند. حالات ترس و هراس سبب بروز خودارجدهی پایین مي‌شود.

3- ترس از موفّقیّت: گاهی کامیابیهای تحصیلی کوتاه مدّت از سوی اطرافیان، پس‌خوراند مثبت دارد و این خود نوعی فشار برای موفّقیّت است؛ به عبارت دیگر ترس عمیق از موفّقیّت بروز می‌کند. 

4- نیاز قوی به مهار: آنها برای پرهیز از احساسات یاد شده به سرعت، احتیاج به مهار شدن را در خود تجربه می‌کنند».(استروپ و گولدمن،2002)

پديدهٔ «تيزهوشي توأم با اختلال تحصیلی»، به زعم برخی محقّقان، احتمالاً ناشی از کژسازش یافتگی فرد و محیط است.(رايس و مك كوچ،2002) به ویژه ضعف درسی در میان تیزهوشان، جلوه‌ای ترکیبی از تنیدگیهای روانشناختی و اجتماعی است. ضعف تحصیلی به طور کلّی ممکن است برآیندی از انزوای اجتماعی، فشار برای انطباق محیطی، اختلالات رفتاری یادگیری و فقدان هدف و جهتگیری در زندگی باشد.(كولانجلو،2003)

تجزيه در جريان تحوّل هیجانی

نظریّهٔ «دابروسکی» موسوم به «تجزيهٔ مثبت»[21]، مورد مطالعات فراوانی در قلمروهای حسّاسیّت هیجانی و تحوّل شخصیّت واقع شده است. برای درک شایستهٔ این نظریّه باید به شش نکته توجّه کرد:

يك) تحوّل به وسیلهٔ مجموعه‌ای از تجزيه‌ها و تركيبهاي مجدّد رخ می‌دهد. هنگامی که ترکیب و یکپارچگی، گسیخته می‌شود و ترکیب مجدّد رخ می‌دهد، شرایط برای تحوّل شخصیّت فراهم می‌آید.

دو) لزوماً همهٔ تجزیه‌ها و ناهماهنگیها، مثبت نیستند. هنگامی که تجزیه و گسیختگی منفی رخ می‌دهد، ممکن است حالات روان‌‌گسیختگی و وسوسه‌های خودکشی بروز کند.

سه) نکتهٔ مهمّ آن است که حرکت و سیر از «خودمیان بینی» به سوی زندگی نوعدوستانه انجام گیرد.

چهار) به طور کلّی پنج سطح از تحوّل وجود دارد:1- وحدت‌يافتگي اوّلیّه، 2- تجزيهٔ یک سطحی[22]، 3- تجزيهٔ چند سطحیِ ارتجالی[23]، 4- تجزيهٔ چند سطحیِ سازمان‌یافته[24]، 5- وحدت‌يافتگي ثانوی[25] ( عالیترین سطح تجزيهٔ مثبت)

پنج) در «تجزيهٔ مثبت»، «فرا‌تحريك‌پذيري»[26] یک مؤلّفهٔ محوری محسوب می‌شود. این اصطلاح از روانپزشکی اقتباس شده که به حسّاسیّت نظام عصبی اشاره دارد و گویای پاسخ بالاتر از سطح عادی به محرّک محیطی است. «فراتحريك‌پذيري» پنج ظهور (بروز) دارد: 

(1 روانی- حرکتی[27](این جلوه به تحرّک و جنبش، بیقراری، دانش، ظرفیّت بالا از فعّالیّت و نیرومندی اشاره مي‌كند)

2( حسّی[28] (به معنای نیرومندي و حسّاسیّت بسیار به تجارب حسّی، گرایش شدید به پدیده‌های حسّی، و واکنش قوی به دریافتهای حسّی منفی است)

3( تخيّلي[29] (به شادابی در تخیّل، پرمایگی در تداعی، سهولت در رؤیاپردازی، اختراع، ابداع، حیوان‌انگاری و انسان‌انگاری اشاره دارد)

4( هوشی[30] (به معناي اشتیاق به دانش، کشف، پرسش، عشق به پدیده‌ها و تحلیل نظری، پژوهش حقیقت، لذّت از پیگیری یک خطّ از استدلال پیچیده و اطّلاعات جدید است)

5( هیجانی[31] (شامل طیف پهناوری از احساسات تجربه شدۀ دلسوزی، تعلّق، وابستگی، و حسّ نیرومندی از مسؤولیّت پذیری مي‌شود).

شش) از دیدگاه «دابروسکی»، «ظرفيّت تحوّلی»[32] مرکّب از «فراتحريك‌پذيري»، ظرفیّتها و استعدادهای خاصّ، و یک «عامل ناشناخته» است. عامل سوم اشاره به زمینه‌ای وابسته به قابلیّتهای وراثتی و تجارب محیطی دارد؛ امّا به تدریج در جریان تحوّل شخصیّت از این عوامل مستقلّ می‌شود و به یک تمایز‌یافتگی هشیارانه و آگاهانه و «شناخت‌یابی خود» منجر می‌شود. ممکن است از این پدیده به منزلهٔ «پویشها»[33] یاد کرد. پویش از این لحاظ، نیروی تحوّلی است که از « تجزيهٔ مثبت» بر می‌خیزد و به شکوفایی موهبت قابلیّت تحوّلی شخص یاری می‌دهد. «پویشها» اشاره به نیروهای زیستی و روانی طبیعی دارند که رفتار و تحوّل آن را مهار می‌کنند. از دیدگاه «دابروسکی»، «پویشها» به منزلهٔ فرآیندهای غریزی، انگیزشی و هوشمندانه است که با هیجانها ترکیب شده‌اند. برخی جنبه‌های پویش با صراحت به تجربهٔ فرد در هیجانهای منفی شدید اشاره دارد.

سطح پنجم تحوّل یعنی وحدت‌يافتگي ثانوي، امري بسیار نادر است و به مثابهٔ سقف ظرفیّت در نهایت تحوّل انسانی به شمار مي‌آيد. برای این سطح، «فراتحريك‌پذيري» هیجانی، تخیّلی و هوشی، اشکال غنی‌تری محسوب می‌شوند. اگر آنها با یکدیگر ظاهر شوند، به انسان امکانهای غنیِ تحوّل و خلّاقیّت را می‌دهد. «تجزيهٔ مثبت» برآیند جریان دشوار هیجانی است که در ترکیب مجدّد روانشناختی در یک سطح عالیتر از کنش انسانی رخ می‌دهد. هیجانهای منفی نظیر اضطراب، احساس شرم و احساس گناه، بخشی از «تجزيهٔ مثبت» است که اقتضای سکون و ثبوت را ندارند و جابه‌جا می‌شوند. «دابروسکی» از پذیرش این جنبه‌های شدید منفی حمایت می‌کند. مداخلات درمانی باید این افراد را مدّ نظر قرار دهد تا برای درک و فهم هیجانها و عواطف خود در گسترهٔ اصول «نظریّهٔ تجزيهٔ مثبت» یاری شوند. بر پایهٔ «نظریّهٔ تجزيهٔ مثبت»، عواطف و هیجانها، از تعارض درونی ناشی می‌شوند (و نه گرایش و تمایل به خود) و هر تعارض درونی یک هدف انگیزشی را پدید می‌آورد. «دابروسکی» ترجیح می‌دهد به جای تیزهوشی از اصطلاح «ظرفيّت تحوّلی» استفاده کند.(منداگليو،2004؛ تولان،1999)

هماویختگی دامنهٔ عاطفی

دامنهٔ انگيزشی خلّاقيّت را مي‌توان اين گونه جمع بندي كرد: «ساختاری خودانگیخته در شيفتگي براي روشني امور با پافشاري بر تجربهٔ كنجكاويها و ارتجال در كاركرد كه مستلزم فعّاليّت متفرّدانه است و منجر به كشف و نوآوري مي‌شود» 

واکنشهای هیجانی درآویخته با جلوه‌های حرکتی و جنب‌وجوش‌آمیز، بی تردید از خاستگاههای انگیزشی سرچشمه می‌گيرد.

این واکنشها معمولاً با حسّاسیّت هیجانی، آسان‌بيانگري، شوخ‌طبعی، درگیری هیجانی، افسردگی، روان‌آزردگی، برانگیختگی درونی و روان‌گسستگي همراهی دارند. مبانی انگیزشی از یک سو و واکنشهای هیجانی از طرف دیگر، دامنهٔ عاطفی خلّاقیّت را شکل می‌دهند.

دستاوردهای مطالعاتی كه تاكنون بیان گردید، روشنگر حیطهٔ‌ عاطفی خلّاقیّت است كه از بنیادهای تعیین‌كنندهٔ‌ خلّاقیّت به‌شمار می‌آید. به نظر می‌آید بدین ترتیب، یک «كاوشگري پوياي خودانگيخته همراه با جلوه‌های هیجانی آن» در كانون دامنهٔ عاطفي خلّاقيّت جاي مي‌گيرد.


 

[1]- Nonconventional integration of personality

[2] -Sensitivity

[3] -Emotional sensitivity

[4]) Roy

[5]- Emotional consonance

[6]- Full expression

[7]- Humor

[8] -Emotional involvement

[9]- Thrill-seeking

[10] -Emotional overexcitability

[11]- loneliness

[12]- Emotional stress

[13]- Synergy

[14] -Serendipity

[15] - Neuroticism

Agreeableness - [16] 

Openness - [17] 

Extraversion- [18] 

Conscientiousness - [19] 

[20] - Learning Disability

[21]- Positive disintegration

[22] -Unilevel disintegration

[23]- Spontaneous multilevel disintegration

[24]- Organized multilevel disintegration

[25]- Secondary integration

[26]- Overexcitability

[27]- Psychomotor

[28]- Sensual

[29]- Imaginational 

[30]- Intellectual

[31]- Emotional

[32]- Developmental potential

[33]- Dynamisms



ماهیت تعاملی هیجان