کارآزمایی

فصل هشتم: كارآزمایی

تجربه دارای انواعي است: 1) تمرين ساده كه مستلزم حضور اشيايي است كه عمل در مورد آنها به كار بسته مي‌شود؛ بدون آنكه شناخت لزوماً از آن اشياء حاصل شود. 2) تجربهٔ جسماني كه عبارت است از به دست آوردن شناخت از اشياء از راه انتزاع ساده و منفكّ ساختن خاصيّت جديداً كشف شده از ساير خواصّ و عدم توجّه به آنها. 3) تجربهٔ منطقي- رياضي كه مشتمل بر عمل كردن در مورد اشياء است (چه بدون اين عمل مادّي يا تصوّري، بر اثر فقدان تماس با جهان خارج، تجربه‌اي وجود نخواهد داشت). امّا شناختي كه بدان منتهي مي‌شود، به خودي خود از اشياء منتج نشده است؛ بلكه حاصل اعمالي است كه در مورد اشياء به كار بسته شده‌اند و اين به هيچ وجه مشابه شناختي نيست كه مستقيماً از اشياء ناشي مي‌شود و هنگامي كه به نظر مي‌رسد اين شناخت از اشياء به دست آمده است، بدين دليل است كه در اشياء، خواصّي را كشف مي‌كند كه عمل، آن خواصّ را در آنها وارد ساخته است و قبل از اين عمل يا مستقلّ از آن، اين خواصّ به آنها تعلّق نداشته‌اند.(منصور و دادستان،1374)

در روانشناسی تعاملی، «تجربه» به مثابهٔ عنصر بنیادین «هوش تجربی» جایگاه بس مهمّی دارد. چنان که ذکر شد، این نوع هوش به معنای توانایی در تجربهٔ دانسته‌ها برای روشن شدن مطلب است که با تحريك شدن کنجکاوی فراگیر با هر مسألهٔ مبهم یا پیچیده‌ای آغاز می‌شود. هوش تجربی در برگیرندهٔ یادگیری حسّی فعّال به ویژه بهره گیری از مشاهده و عمل در محیط است که با ناآرامی برای تجربهٔ دانسته‌ها ‌و اصرار بر آن همراهی دارد و در واقع هیچ آموزه‌‌ای بدون کسب تجربه‌، پذیرفته نمی‌شود.

افزون بر آن، هوش تجربی، پایهٔ شناختی تیزهوشی آفرینندگی را تشکیل می‌دهد. چنان‌که می‌دانیم، قلمرو آفرینندگی به توانایی و احساس‌ نیرومندی‌ شدید برای‌ تجربهٔ‌ كنجكاوانه‌ و فعّال‌ یك‌ اندیشهٔ‌ بزرگ‌ هیجان‌ انگیز برای نوپدیدآوری دراندیشه، پیشنهاد، نظر، استنباط، اکتشاف، و یا کار، دلالت دارد.

بر اساس مفهوم «روانی – اقتصادی»[1] در خلّاقیّت گروهی، تنوّع سابقه و تفاوت تجربهٔ اعضاء، بالاترین سطح خلّاقیّت را در گروه پديد مي‌آورد. افرادی که از تجربهٔ وسیعی برخوردارند، به نمایاندن «انعطاف ناپذیری روانی» گرایش دارند که این امر می‌تواند به طور منفی بر توانایی خلّاقیّت آنها تأثیر بگذارد.(رابنسون و رانكو،1995)

بر پایهٔ «الگوي سه وجهي»[2]، خلّاقیّت بر یک بنياد هوشی قرار دارد و مرکّب از سه حیطه است: رابطه با جهان درون فرد، رابطه با تجربه و رابطه با جهان خارج از فرد. رابطهٔ هوش با جهان درون، شامل فرامؤلّفه‌ها ( نظیر بازشناسی وجود یک مسأله، تعریف مسأله و دستوربندی یک راهبرد و بازنمایی برای حلّ مسأله) و مؤلّفه‌های کسب آگاهی (رمزبندی گزینشی، ترکیب گزینشی و مقایسهٔ گزینشی) است. براساس این مفهوم، خلّاقیّت بر اساس همهٔ این جنبه‌های هوشی بروز دارد. (اشترنبرگ،1989)

بر مبنای ديدگاه «پياژه»، يادگيري خود يك فرآيند ايجاد دانش است. فرآيندهاي اصلي براي يادگيري درون‌سازي و برون‌سازي نقشي مهمّ در توليد و آفرينش ايده‌هاي جديد بازي مي‌كنند. ارتباط منطقي بين درون‌سازي و برون‌سازي يك فرآيند خلّاقيّت است. اين فرآيند دودامنه‌اي همراه با تعادل‌جويي كه به وسيلهٔ آن فرد بين خود و محيطي كه با آن درگير است، همطراز مي‌شود، به فرد كمك مي‌كند تا از يك حالت عدم تعادل به تعادل برسد و قادر شود تا به روان‌بُنه شكل بدهد. بدين معنا فرآيند يادگيري و فرآيند خلّاقيّت از يكديگر مجزّا نيستند. يادگيري از طريق دانش جديد يا ساختار شناختي رخ مي‌دهد. بدان معنا كه يادگيري خود يك فعّاليّت خلّاقّانه است. در واقع نظريّهٔ «پياژه»، مقابل نظريّهٔ «استعداد فطري» به عنوان خاستگاه خلّاقيّت قرار مي‌گيرد. «پياژه»، در تبيين خاستگاه خلّاقيّت به دو نوع انتزاع اشاره دارد. «انتزاع تجربي»: يك عمل ذهني است كه اطّلاعات و دانش را از موضوعها و هدفهاي دريافت شده بيرون مي‌كشد. مردم مي‌توانند چندين خصيصهٔ فيزيكي را از طريق مشاهده و تجربه از اشيا بيرون بكشند و سپس آن خصيصه‌ها را مقايسه كنند و خصيصه‌هاي معمول را به وسيلهٔ انتزاع تجربي استنتاج كنند. انتزاع تجربي بر اساس تجربهٔ مستقيم در واقعيّت خارجي است؛ دانشِ ساخته شده از طريق اين فرآيند، يك برداشت از واقعيّت است. اين انتزاع به عنوان عمليّات ذهني خلّاقّانه لحاظ نمي‌شود. در مقابل، «انتزاع تفكّري»: يك عمل ذهني است كه دانش را بر پايهٔ عمليّات ذهني بر روي اشيا بنا مي‌كند. انتزاع تفكّري كاملاً يك فرآيند دروني است و منبع آن يك شخص است. اين انتزاع، در واقع خاستگاه خلّاقيّت و ابداع قلمداد مي‌شود و كاركردي ذهني جدا از صفات مشخّص يك شيء است كه به فرد اجازه مي‌دهد تا دانش جديد و بديع (و نه دانش شناخته شده) را ساخته و دوباره بسازد. ايجاد دانش جديد بر اساس عمليّات ذهني به كار گرفته شده با اشياء بيروني سر و كار دارد و افكار بديع و نو در عمليّات ذهني ريشه دارند تا اشياء بيروني؛ به زعم «پياژه»، هر فرد ظرفيّت بالقوّه‌اي براي خلّاقيّت و ايجاد يك چيز بديع را دارد؛ ولي آيا همهٔ خانواده‌ها در يك سطح به تعليم وتربيت كودكان مي‌پردازند و امكانات عاطفي و مادّي يكساني براي كودكان فراهم مي‌كنند؟ آيا خانواده و مدرسه در يك سطح به كودكان اجازهٔ كشف فعّال در محيطهاي يادگيري و فرصت تجربه را مي‌دهند؟ (منصور و دادستان،1375الف، صفحات 166تا170؛ ارشادي منش،1387) 

امّا «کارآزمایی» در قلمرو خلّاقیّت اصطلاحاً دربرگیرندهٔ «گشوده‌رویی در قبال تجربه»[3]، «جست وجوگری حسّی»[4]، «تحمّل پیچیدگی»[5] و «ماجراجویی»[6] است.

به طور کلّی افراد خلّاق نیاز به تجربه کردن کنجکاویشان دارند. از اين رو، پژوهشگران بر وجود «گشوده‌رويي در قبال تجربه» در میان افراد خلّاق تأکید می‌ورزند.(اشترنبرگ و تارديف،1989؛ شريفي،1383؛ گلاد،1997).

شخصیّت خلّاق، پیچیدگی را بر سادگی و شناخته‌شدگی ترجیح می‌دهد.(منصور،1372؛ نيكولز،1972) و از جانب دیگر به طور کلّی «روحیهٔ شکّاکی» دارد. در مطالعهٔ خصایص مؤلّفان و هنرمندان زن خلّاق نشان داده شد که آنها در مقایسه با دیگران «شکّاکتر» هستند.(بچتولد و ورنر،1973) 

«گشودگی روانی» زمینه را برای «گشوده‌رویی در قبال تجربه» فراهم می‌آورد.(گلاد، 1997) 

اخیراً پنج عامل شخصیّت یعنی روان نژندی، توافق پذیری، تجربه پذیری، برونگردی، مسؤولیّت پذیری در اثر تعاملی با خلّاقیّت دانش آموزان طرّاح بررسی شدند. نتایج نشان داد که:

تجربه پذیری اصالت را پیش بینی می کند و در کنار مسؤولیّت پذیری و توافق پذیری، سودمندی خلّاقیّت را نیز پیش بینی می نماید. افزون بر آن، اثر توافق پذیری بر اصالت، بستگی به تجربه پذیری دارد.(چانگ و همکاران، 2015)

افراد خلّاق از مرزهای ذهنی انعطاف‌پذیری برخوردارند. در برابر تجارب، گشاده‌رویی نشان دادن، شامل حوزه‌های ابهام‌برانگیز، پیچیده و ناشناخته می‌شود. نوعی بردباری و تحمّل در قبال امور مبهم، به گونه‌ای كه فعّالیّتهای پیچیده را ترجیح می‌دهند و به طور كلّی احساس گمشدگی دربارهٔ چیز یا امری خاصّ می‌نمایانند؛ حتّی اگر این كوششها، خطرناك به نظر رسد. تا جایی كه از نگاه برون، دلیری و ماجراجویی و چالش‌جویی به نظر می‌رسد. این مجموعه صفات را می‌توان به عنوان «درگیری فعّال» نامید. که شامل تحرّك‌پذیری و جنب و جوش عملی می شود.

«كارآزمایی» آن‌چنان با آفرینندگی مرتبط است كه به رغم برخی پژوهشگران، هنر (به عنوان یك قلمرو خلّاقانه) همواره مبتنی بر «تجربه» (و نه چیز دیگر) است.(سندبلوم،1997) نقش «كارآزمایی» یا «تجربه» وسیعتر از یك خصیصهٔ محدود است؛ یعنی آن‌چنان تأثیرگذار است كه از آن به عنوان «توانایی تجربه كردن» در فرایند خلّاقیّت نام برده می‌شود.(دادك و همكاران،1991)

كارآزمایی و تجربه از سوی دیگر مقتضی فعّالیّت حسّی و جست و جوی چشمگیر در ادراك از طریق حواسّ و فعّال‌سازی گیرنده‌های حسّی پنجگانه است. به ویژه این تكاپو و تحرّك در جست و جوی حسّی با «گونهٔ شخصیّتی شهودی» پیوند نزدیكتری دارد.(فوريشا،1978) علاوه بر آن، «حسّاسیّت» در دریافت، یكی از برجستگیهای افراد خلّاق محسوب می‌شود.(بچتولد و ورنر،1973) «گونهٔ شخصیّتی تركیبی اقتباس- ‌ـ‌نوآوری» همبستگی مثبتی با جست و جوی از طریق حواسّ، نشان می‌دهد.(گلد اسميت، 1984) مثلاً مطالعات نشان می‌دهند که تكاليف تجسّم و مجسمه‌سازي و شبيه‌سازي مي‌تواند موجب افزايش خلّاقيت شود. دانش‌آموزان تيزهوش پايه‌هاي سوم و چهارم ابتدايي، با به كارگيري اين تكاليف، اصالت و توصيفات حسي برجسته‌اي بروز دادند.(جامپوت، 1991)

ازسوی دیگرباید توجّه داشت که تجسّم و شبيه‌سازي نوعي زبان بياني خلّاقيّت است. شناخت اين زبان خلّاقانه، پيش از آن‌كه سبب بروز افكار و معاني نوآورانه باشد، راههاي آشنايي با آثار تجسّمي افراد خلّاق ديگر را هموار مي‌سازد و از اين طريق با برخي معاني جديد شناسايي صورت مي‌گيرد. از آن جا که خلّاقيت محتاج يك قالب بياني است تا معاني جلوه‌گر شوند، تجسّم، قالب بياني خاصّ و چه بسا منتقل‌كنندهٔ برخي معاني جديد است كه از ساير طرق بياني قابل عرضه نيست. آنچه را كه فرد نمي‌تواند بر زبان جاري سازد، چه بسا از طريق تجسّم انتقال مي‌دهد. زبان و بيان تجسّمي بويژه‌ براي تيزهوشان و افراد خلّاقي كه از حيث زبان و بيان كلامي دچار نقيصه‌هايي هستند، قالب بسيار مناسبي است و شايسته است كه تقويّت شود. شايد مُراد از افزايش خلّاقيّت از طريق شبيه‌سازي و تجسّم همين باشد: «انتقال معاني خاصّ، صرفاً از طريق مجسّمه‌سازي» ؛ يعني فرد تيزهوش در سنين طفوليّت با اين قالب بياني آشنا مي‌شود و معاني ويژه‌اي را كه در ذهن داشته و فرصت بيان و قالب مناسبي در اختيار وي نبوده است، از اين طريق ابراز مي‌دارد. در واقع پيش از اين، معاني خلّاقانه، وجود ذهني داشته‌اند، امّا در خارج، قالب شايسته‌اي براي بروز مي‌طلبيده است كه تجسّم و شبيه‌سازي براي آن معاني ويژه، شايسته‌ترين ابزار بياني بوده است. كار با موادّ و فعّاليّت بر روي اشيا و پديده‌هاي پيرامون، شناختهاي جديد از خصوصيات آن پديده‌ها به كودك مي‌دهد و شناختِ هرچه بيشتر پديده‌ها به منزلهٔ مفاهيم و قضايا، گسترهٔ ظرفيّت مفاهيم كودك را هرچه بيشتر غني مي‌سازد. اين ظرفيّت مفهومي، موادّ اوليّهٔ انديشه را در دسترس قرار مي‌دهد و بدين ترتيب تفكّر آفريننده تكوين مي‌يابد و آثار تجسّمي خلّاقانه يكي از مصاديق تجلّي تفكّر آفريننده به شمار مي‌آيند. پس ريشه‌هاي آفرينشهاي تجسّمي و حجمي در دو چيز است: 1) ديدن و نظارهٔ دقيق آثار حجمي خلّاقانهٔ ديگران همراه با درك مفاهيم و معاني جديد مجسّمه‌سازان خلّاق. 2) فعّاليّت بر روي اجسام، موادّ و پديده‌هاي پيرامون و سروكار داشتن با اين اشياء كه در حقيقت ويژگيهاي اين پديده‌ها و درك كلّي فضا از طريق تمرين و ممارست در فضا ياري مي‌دهد.(کاظمی، 1393)

افزون برآن، تجربه كردن و كارآزمایی در برخی شرایط مستلزم «فعّالیّتهای خطرناك» است كه خود با نوع و گونه‌ای از شخصیّت پیوند بیشتری دارد. «طبقهٔ شخصیّتی سازش‌یابی-‌ـ‌نوآوری»[7] با فعّالیّتها و اعمال خطرناك رابطه دارد.(گلداسميت،1984)

به زعم برخی پژوهشگران، خلاقیت را می توان از طریق تفسیر یادگیری به مثابهٔ تجربه انتقالی ، مورد توجّه قرار داد؛ به گونه ای که یادگیرنده از محیط اجتماعی و مادّی برای جابجایی از آنچه نمی داند، به آنچه می داند، بهره وری کند. انگیزه هایی این انتقال را پی ریزی می کنند؛ نظیر الف) توانایی برای شناسایی آنچه مجهول است؛ ب) مجاورسازی تفاوتها برای آشکاری راههای جایگزین دانشورزی؛ ج) گشودگی برای امکانپذیری و کاوشگرایی. (کاستودرو، 2015)

بنابراین، عالیترین سطح شناخته شدهٔ تجربه، مقتضی فعّالیّت بر روی شيء و کشف خواصّي در آن است که از عمل برخاسته و این گونه است که هوش تجربی پی ریزی می شود و این نوع هوش با تأکید بر رابطه با تجربه و «انتزاع تجربي» به معنای بیرون کشی دانش از موضوع دريافتی، پایهٔ شناختی تیزهوشی آفرینندگی را تشکیل می‌دهد. گرچه تجربهٔ وسیع ممکن است به «انعطاف ناپذیری روانی» بینجامد. 

«کارآزمایی» در قلمرو خلّاقیّت اصطلاحاً دربرگیرندهٔ «نیاز به تجربهٔ کنجکاویها»، «گشوده‌رویی در قبال تجربه»، «جست وجوگری حسّی»، «تحمّل پیچیدگی» و «ماجراجویی» است. 

این ویژگیهای شخصیّتی، عاطفی، شناختی و کنشی در یک نظام یافتگی تعاملی به معنای «آمیختگی خود با موضوع» برای فهم آن است. به میزان این آمیختگی، فهم و درک یک موضوع دست خواهد داد. 


 

[1]-The psycho economic 

[2] -Three-facet model of creativity 

[3] - openness to experience

[4] Sensation seeking

[5] -tolerance to ambiguity

[6] - risk taking

[7]- Adaption-innovation


استعداد و خلاقیت