بازخوردهای تحصیلی



بازخوردهای تحصیلی



   در مطالعه «هارتی» و «بیل» (1984) یافت شد که تیزهوشان در مقایسه با افراد غیر تیزهوش ، بازخوردهای مثبت تری نسبت به علم دارند. آنها بیست و پنج تیزهوش و بیست و پنج غیر تیزهوش پایه پنج را با توجّه به بازخوردهای مربوط به علم مقایسه نمودند. هر دو گروه از لحاظ نژاد ، جنس و خود ارجدهی اجتماعی ، جور شده بودند. ابزارهایی مربوط به ارزشیابی مهارتهای اساسی و توانایی شناختی ، اجرا گردید. یافته ها نشان داد که افراد تیزهوش بازخوردهای مثبت تری نسبت به علم در مقایسه با افراد غیر تیزهوش دارند.

بازخورد مثبت تیزهوش نسبت به علم، زمینه را برای مطالعه شدیدتر و گسترده تر در وی فراهم می سازد. میل به یادگیری و کنجکاوی علمی، ویژگی عمدۀ فرد تیزهوش را تشکیل می دهد.

«مارتین» (1984) به بررسی بازخورد صد و بیست و چهار تیزهوش در مقایسه با افراد عادی و زیر به هنجار پرداخت. دانش آموزان مزبور در پایه های تحصیلی ششم تا هفتم مشغول به تحصیل بودند.پس از تحلیل پاسخهای آنان، تفاوتهایی در چهار حیطه مشاهده شد:1- گزینش موضوعات و عناوین مطالعاتی 2- فعّالیّتهای تدارکاتی برای مطالعه 3- امّادگی برای رقابت 4- علایق و بازخوردها.

ارزشیابی برنامۀ تحصیلی و معلّم

نقد برنامۀ ریزی آموزشی و ویژگیهای هیأت علمی توسّط تیزهوش، توجّه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب نموده است. «کولانجلو» و «کلّی» (1983) در یک مطالعۀ تطبیقی با سی و یک تیزهوش و دویست و چهار فرد عادی در پایه های هفتم تا نهم بازخورد دانش آموزان را در مورد برنامۀ تحصیلی جویا شدند. دانش آموزان اهمیّت هر یک از فعّالیّتهای مدرسه ای و درجه مشارکت و فعّالیّت در پیشرفت تحصیلی را ارزشیابی نمودند. در مجموع تیزهوشان بازخوردهای بهتری در مورد برنامه های ویژۀ تیزهوش را ارائه دادند.

در تحقیق دیگر «میدگت» و «السون» (1983) ارزشیابی چهارصد و پنجاه و چهار تیزهوش هشت تا هجده ساله را از برنامه های تحصیلی خود بررسی کردند. اکثریّت تیزهوشان از برنامه های ویژۀ ، ارزشیابی مثبتی کردند. این ارزشیابی ارتباطیّ به سنّ ، جنس و یا پایۀ تحصیلی نداشت. سه ویژگی برجسته ای که از دیدگاه تیزهوشان در برنامۀ تحصیلی وجود داشت این چنین بود:

  1. استفاده از رایانه 2- مطالعۀ مستقلّ 3- ارتباط وسیع با معلّمین ، مباحثات گروهی و فعّالیّتهای آزمایشگاهی.

    فرد تیزهوش برای معلّم مطلوب خویش، ویژگیهایی قایل است که با دانش آموز عادی تفاوت دارد. «مک اوین» و «کراس» (1982) در مطالعۀ دویست و شصت دانش آموز تیزهوش که به عنوان غیر تیزهوش تفکیک نشده بودند و نیز صد و پانزده دانش آموز تیزهوش تفکیکی در پایه های پنجم تا هشتم ویژگیهای مطلوب یک معلّم را بررسی نمودند. تفاوتهای معنی داری میان دو گروه از لحاظ خصوصیات مناسب برای معلّم به دست آمد. دانش آموزان تیزهوش و مستعدّ تفکیکی ترجیح می دادند که معلّم آنها به عوض جنبه های تحصیلی «شخص گرا» باشد.

یافتۀ فوق ، با مطالعات بعدی تأیید گردید. «دارهات»(1983) در مقایسه بازخورد تیزهوشان (پایه های پنجم تا دوازدهم ) و صد و ده معلّم آنها در مورد ویژگیهای یک معلّم مطلوب نتایج قابل ملاحظه ای به دست آورد.

به طور کلّی دانش آموزان معلّمی را ترجیح می دادند که دارای ویژگیهای برجسته ای از جنبۀ شخصی – اجتماعی ( درمقابل شناختی – هوشی) باشد. اسنّادهای معلّمین به طرز معنی داری با دانش آموزان تفاوت داشت. لذا ضروری است که معلّمین دورۀ متوسّطه از لحاظ شناخت ترجیحات و علایق تیزهوش در مورد شخصیّت معلّم آگاهی کافی را کسب کند و خود را با دیدگاههای تیزهوش وفق دهند؛ زیرا بی تردید یک دانش آموز تیزهوش در صورت احراز رفتارهای مطلوب معلّم به فعّالیّت یادگیری و تحصیلی بیشتری اقدام می ورزد.

در واقع تیزهوش بیش از ابعاد شناختی و هوشی ، به ویژگیهای شخصیّتی و اجتماعی معلّم خویش بها می دهد.

اسناد تحصیلی

«اسناد» در روان شناسی اجتماعی اشاره به گرایش به ادراکات ، حرکات ، صفات و تواناییهای سایر مردم بر اساس مشاهدۀ رفتارهای آنان دارد. به عبارت دیگر تمایلی کم و بیش خود به خودی در جهت تبیین فعّالیّتهای دیگران است.

«اسناد» یک حقیقت نیست؛ گرچه ممکن است این گونه به نظر برسد. به بیان دیگر ضمن این که ظاهراً کمی با واقعیّت ارتباط دارد، ولی بیشتر از آن به ویژگیهای شخصیّت و تخیّلات فرد برداشت کننده مربوط می شود.

تحقیق پیرامون «اسنّادهای تیزهوش» (به ویژۀ اسنّادهای تحصیلی وی) موضوع بسیار جدیدی است . از دیدگاه تیزهوش موفّقیّت و شکست تحصیلی به علل ویژۀ ای ارتباط دارند. غالباً در بررسی اسنّادهای تحصیلی عواملی نظیر توانایی ، کوشش ، محتوی ، بخت و اقبال را مدّ نظر قرار می دهند. امّا از دیدگاه تیزهوش ، کم و بیش تفاوتهایی در این زمینه به چشم می خورد.

«پاورز» و «داگلاس» (1983) بر روی هفتاد و چهار تیزهوش ، یک مقیاس بیست و چهار سؤالی اسنّاد مجموعه ای اجرا نمودند. تیزهوشان مزبور در یک دورۀ برنامۀ پیش دانشگاهی تیزهوشان شرکت جسته بودند. یافته ها نشان داد که از دیدگاه تیزهوشان موفّقیّت تحصیلی به توانایی و کوشش اسنّاد داده می شود و شکست تحصیلی به حیطۀ کوشش ارتباط دارد.

«دیویس» و «کانل» (1985) در مطالعه پنجاه و سه کودک تیزهوش و هفتاد و دو کودک عادی پایه های چهارم تا ششم ، به تفاوت اسنّادی برخورد نمودند. تیزهوشان یک بار دیگر نشان دادند که در اخذ تصمیم به طور مستقلّ برتری دارند و در مقایسه با افراد عادی دارای فهم و درک عالیتری در مورد علل موفّقیّت و شکست تحصیلی می باشند.

افراد ناموفّق در مقایسه با دانش آموزان موفّق به عوامل درونی و فردی در موردموفّقیّت و شکست تحصیلی اشاره می کردند. در مقابل دانش آموزان موفّق غالباً نقش مراجع قدرتمند محیطی را بر روی نتایج تأکید می نمودند.

«پاورز»(1983) با مقایسۀ نمرات میانگین صد و بیست دانش آموز تیزهوش دبیرستانی در سنّین چهارده تا هجده با نمرات میانگین گروه عادی در یک مقیاس اسنّاد ریاضی یافتند که افراد تیزهوش غالباً به کوشش شخصی و عوامل محیطیّ در پیشرفت تحصیلی اشاره دارند.




ملاحظاتی در پدیده تیزهوشی استثنایی