«هوش تکاملی»[1]به مثابه یک ظرفیت تعاملی جامع شامل هوشهای انطباقی، راهبردی و عملیاتی به شمار می آید. به معنای توانایی جامع برای تصمیمگیری، یادگیری، انطباق با محیطهای پیچیده، برنامهریزی استراتژیک، اجرای موثر و یادگیری مداوم از تجربیات است. این هوش ترکیبی از هوش راهبردی (تفکر تحلیلی و تصمیمگیری آگاهانه)، هوش عملیاتی (اجرای دانش در عمل)، و هوش انطباقی (سازگاری با شرایط متغیر) است که فرد را قادر میسازد تا به صورت چندبعدی در محیطهای مختلف عملکرد بهینهای داشته باشد.هوش تکاملی اشاره به ترکیب هوش راهبردی (تفکر تحلیلی و تصمیمگیری)، هوش عملیاتی (اجرای دانش در محیط واقعی)، و هوش انطباقی (سازگاری با شرایط متغیر) است. این هوش نشاندهنده توانایی جامع برای تصمیمگیری، برنامهریزی، اجرا، سازگاری و نوآوری مداوم در زندگی شخصی، حرفهای و سازمانی است.[1] - Evolutionary Intelligence
نظریه تعاملی نیازهای بنیادین، چارچوبی روانشناختی است که تأکید میکند انسانها سه نیاز اساسی و بنیادین دارند: امنیت، تفرد و پیشرفت. این نیازها بهطور تعاملی و پویا در شکلگیری تمام جنبههای روانی و احساسی فرد نقش دارند و میزان تأثیر هرکدام به شرایط فردی و محیطی بستگی دارد. نظریه تعاملی نیازهای بنیادین نشان میدهد که خشنودی از زندگی زمانی محقق میشود که هر سه نیاز به تعادل و تعامل برسند. میزان اهمیت هر نیاز نیز تحت تأثیر عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، جنسیتی و اقلیمی قرار دارد.
پارادایم «هستی تکاملی: تعامل پویای معنوی» در لایههای بنیادی فلسفه شامل هستیشناسی، معرفتشناسی، انسانشناختی و ارزششناختی—ریشه و جایگاه ویژهای دارد. این رویکرد با چند سنت فلسفی در تعامل است:
«هستی تکاملی: تعامل پویای معنوی»پایه فلسفی «پارادایم تعامل تکاملیِ زیست و شکوفایی معنوی» را تشکیل می دهد، برای درک جایگاه فلسفی «هستی تکاملی» میتوان از سه زاویه اصلی به آن نگریست:
این مجموعه، مروری جامع و چندلایه بر مفاهیم مرتبط با «زیست معنوی»، «پویایی در تجربه انسانی»، «پویایی زیستی/روانشناختی/معنوی»، و همچنین مدلهای مفهومی نوینی مانند «ظرفیّت تکاملی پویافرینی»، «انگارهی تعاملی خودشکوفایی شخصیت»، و «شکوفایی وجودی» است.
گلوبالیسم مفهومی است که که بر تعاملات جهانی، همبستگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به عنوان یک دیدگاه تأکید میکند. این مفهوم در واقع دیدگاهی است که جهان را بهعنوان یک شبکه بههمپیوسته و وابسته به هم میبیند، جایی که مرزهای ملی و جغرافیایی اهمیت کمتری دارند و همکاری بینالمللی و جریان آزاد اطلاعات، کالاها، خدمات و مردم مورد توجه است.
در نظریه تعاملی نیازهای بنیادین (که بر پایه سه نیاز اساسیِ «امنیت»، «تفرد» و «پیشرفت» استوار است)، برآوردهشدن این سه نیاز به ایجاد سلامت روانی، انگیزش درونی و رضایت از زندگی منجر میشود. نظریه خودتعیینگری (Self-Determination Theory, SDT) رایان و دسی نیز سه نیاز بنیادین روانشناختی را مطرح میکند: «خودمختاری (Autonomy)»، «چیرگی (Competence)» و « پیوندجویی (Relatedness)». این دو رویکرد، در عین داشتن تفاوتهای مفهومی و زبانی، از چند جهت همپوشانی و تشابه دارند:
«پویایی تحلیلی» به مثابه یک مؤلفه شخصیّتی، از شش خصیصهٔ کلیدی تشکیل شده است: تعهد، نیرومندی، سازش، استقلال، بیتابی و ظرفیت تحلیلی. این مؤلفه به توانایی و انگیزهٔ فرد در پرداختن به مسائل (هم از نظر ذهنی و هم از نظر بدنی) اشاره دارد و بر پشتکار، پویایی، نظم فکری و خلاقیت تحلیلی دلالت میکند. از سوی دیگر، در «نظریهٔ تعاملی نیازهای بنیادین» گفته میشود هر انسان برای خشنودی و رضایت از زندگی، نیازمند برآورده شدن سه نیاز بنیادین است: امنیت (آرامش روان)، تفرد (خودیابی) و پیشرفت (حرکت رو به جلو). در ادامه، نحوهٔ تعامل هر یک از خصایص پویایی تحلیلی با این سه نیاز بررسی میشود.