«خردورزی معنوی» در گستره «انگارهٔ تعادل روان» به معنای «اعتقاد به خدا، ریشه دواندن معنویّت همراه با استقرار در مسیر نیل به ارزشهای معنوی، پایبندی به ارزشهای دینی و رعایت ارزشهای معنوی که مجموعاً موجب بهره مندی از حمایت معنوی، ظرفیّت تحلیل عقلانی، همه جانبه نگری روشن بینانه برای تصمیمگیری همراه با کارآمدی سختکوشانه و دانش محورانه می شود.»
ظرفیت تجربی بهعنوان یک پارادایم، توانایی بنیادی انسان برای ادغام حسها، حرکات و تجربهها با هدف شناخت و تعامل معنادار با محیط تعریف میشود. این ظرفیت نهتنها بر پایه حسّی-حرکتی عمل میکند، بلکه دربرگیرنده تواناییهای ذهنی و روانشناختی برای درک، تحلیل، و اقدام مبتنی بر تجربههای زیسته است. ظرفیت تجربی، انسان را به کشف و فهم عمیقتر از خود و محیط اطراف سوق میدهد و بهعنوان ابزاری برای رشد، انطباقپذیری، و یادگیری بهکار میرود.
پارادایمی که از رد فیزیکالیسم و بررسی محدودیتهای آن حاصل میشود، میتواند به صورت یک رویکرد چندبعدی، جامع و فراتر از فیزیکالیسم تقلیلی تعریف شود. این پارادایم بر اساس تأکید بر تعامل بین ابعاد فیزیکی، ذهنی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و معنایی شکل میگیرد و به جای تقلیل پدیدهها به سطح فیزیکی، آنها را به عنوان پدیدههای چندلایه و پویا در نظر میگیرد.
این انگاره چندبعدی که به بررسی و پرورش استعداد، خلاقیت و تیزهوشی در بسترهای مختلف فردی، اجتماعی، فرهنگی و آموزشی میپردازد، جایگاه مهمی در روانشناسی دارد. بهویژه در زمینههای روانشناسی رشد، روانشناسی شناختی، روانشناسی شخصیت، روانشناسی اجتماعی و روانشناسی آموزشی، این رویکرد میتواند تأثیرگذار باشد.
ترکیب سه چارچوب «پارادایم شخصیت محور خلاقیت»، «پارادایم یکپارچه پرورش استعداد» و «انگاره چندوجهی پویا در تیزهوشی» منجر به ایجاد یک انگاره جامع و چندبعدی میشود که به بررسی و پرورش تواناییهای فردی از جنبههای مختلف میپردازد. این انگاره کلی با یکپارچهسازی عوامل فردی، انگیزشی، فرهنگی، اجتماعی-اقتصادی، آموزشی، روانشناختی، سیاستی و تکنولوژیکی، بستر مناسبی برای توسعه کامل پتانسیلهای افراد فراهم میآورد.این انگاره کلی با تلفیق جنبههای مختلف سه پارادایم مذکور، یک چارچوب جامع و چندبعدی برای مطالعه و پرورش استعداد، خلاقیت و تیزهوشی ارائه میدهد. این رویکرد یکپارچه امکان تحلیل و درک عمیقتری از تعامل پیچیده میان عوامل فردی، انگیزشی، فرهنگی، اجتماعی-اقتصادی، آموزشی، روانشناختی، سیاستی و تکنولوژیکی را فراهم میآورد. همچنین، این چارچوب میتواند مبنایی قوی برای طراحی مداخلات آموزشی، سیاستگذاریهای آموزشی و توسعه برنامههای پرورشی باشد که به بهبود فرآیندهای آموزشی و ارتقاء تواناییهای فردی و اجتماعی افراد کمک شایانی میکند. در ادامه به بررسی اجزای اصلی این انگاره کلی پرداخته میشود:
«پارادایم یکپارچه پرورش استعداد» چارچوبی جامع ارائه میدهد که پیچیدگیهای ذکاوت و توسعه استعداد را مورد توجه قرار میدهد. با یکپارچهسازی عوامل فرهنگی، اجتماعی-اقتصادی، آموزشی، روانشناختی، سیاستی و تکنولوژیکی، این پارادایم پایهای مستحکم برای پرورش پتانسیل افراد مستعددر زمینههای متنوع و پویا فراهم میآورد (.Montoya,et al,2016)
انگاره تعامل تکاملی (Evolutionary Interaction Paradigm) در روانشناسی انسانی به روند پویا و چندبعدی تعامل انسان با خود، دیگران و محیط اشاره دارد که در آن رشد فردی، اجتماعی و روانی به طور تکاملی و همزمان رخ میدهد. این انگاره بر همپیوندی و تعامل دائمی میان ابعاد مختلف شخصیت، نیازها، هویت، ظرفیتهای روانی و روابط اجتماعی تأکید دارد و انسان را به عنوان یک کل یکپارچه مینگرد که به طور پیوسته در حال تغییر، سازگاری و شکوفایی است.
شکوفایی وجودی (Existential Flourishing) در روانشناسی بهعنوان وضعیت ایدهآل رشد و تکامل انسانی شناخته میشود که در آن فرد به معنا، هدف، رشد فردی، رضایت عمیق و تحقق خود میرسد. این مفهوم در تقاطع روانشناسی انسانگرایانه، روانشناسی مثبتگرا و روانشناسی وجودی قرار دارد و به بلوغ روانی، سلامت روان و کمال انسانی مرتبط است.
اگر فردی به دیگری احساس تفرد دهد، میتواند در خود احساس پیشرفت و احساس امنیت را بهطور همزمان تجربه کند. این تعامل در چارچوب شکوفایی وجودی از رابطه روانشناختی میان تفرد، پیشرفت و امنیت ناشی میشود.